عفو الهی و سعۀ رحمت حضرت حق
12﴿وَرَفَعۡنَٰهُ مَكَانًا عَلِيًّا﴾1؛ ﴿بَل رَّفَعَهُ ٱللَهُ إِلَيۡهِ﴾2 دربارۀ ادریس داریم که خداوند او را در مکان بلندی بالا برد، یا دربارۀ حضرت عیسی داریم علی نبیّنا و آله وعلیهما الصّلاة و السّلام: «ما او را به سوی خود بالا بردیم!» به سوی خود! خودِ خدا کجاست؟ بالای کهکشان نیست، بالای خورشید که نیست؛ خدا در مقام و در منزل وحدت و بساطت و در افق لایتناهیّت است و ذاتش مسیطر بر همۀ اسماء و صفات است! ما حضرت عیسی را آنجا بردیم؛ بردیم بالا و آنجا پیش خودمان زنده نگه داشتیم! این رفعتی است که خدا داده است.
آرامش انسان از سوی خدا
و أنا الخائِفُ الّذی آمَنتَه؛ «من آن آدم ترسناکی هستم که تو مرا در امن و امان در آوردی!»
این ایمنی که من دارم، این آرامشی که دارم، این مال توست نه مال من! انسان در هر لحظه دچار با میلیونها آفت است که اگر خاطرۀ هر یک از آن آفتها بیاید بر انسان مسلّط بشود، انسان دق میکند و سکته میکند؛ یکی از آنها! امّا همینطور روزگار دارد میگذرد و خاطرۀ آن آفات و صدمات هم اصلاً به مغز انسان وارد نمیشود؛ و لذا انسان با آرامش دارد زندگی میکند. آخر انسان یک سلامت دارد و هزار مرض. ندارد؟! و این مرضها از هر جانب انسان را دارند تعقیب میکنند. انسان الآن زنده است، یک افکاری دارد، یک تشکیلاتی دارد، یک زندگی دارد، یک روشی دارد، یک مبدئی، داری یک معادی دارد؛ اگر الآن مُرد، فردا دیگر وضعش اینطور نیست، همهچیزش داغون و دگرگون میشود. ولی انسان هیچ فکر مردن فردا را نمیکند؛ اگر فکر مردن فردا در انسان وارد بشود و جا بگیرد، انسان تا فردا دیگر زنده نمیماند، همین امشب جام رحیل را سر میکشد و صفا میکند و میرود!
ولی خدا هم دنیا را میخواهد دیگر، چون میخواهد دنیا آباد بشود، لذا این فکر را در انسان مسجّل نمیکند: این انسان ممکن است فردا بمیرد! این یک عنوان میگوید و میگذرد و راحت هم شب میخوابد. و الاّ دیگر مردم خواب نداشتند، اصلاً مردم زنده نبودند؛ تمام بیمارستانها بهجای بیمارستان، تیمارستان میشد و تابلوها را عوض میکردند و خود دکترها که معالج بیماران بودند، خودشان همه مریض روانی بودند و بایستی که آنها را با زنجیر بست که مردم را پاره نکنند، چون دیوانه میشدند. اگر همه بدانند که فردا میمیرند، یک ساعت دیگر میمیرند و به مردن هم تنها اکتفا نکنند، آن آثار و لوازم و عقباتی که بعد از مردن برای آنهاست ـ چه در زندگی، چه در آخرت ـ مجسّم بشود و پیدا بشود، خیلی عجیب میشد! امّا گذشتیم، میگذرانیم و میرویم. انسان در هر آنْ مبتلا با هزار خوف و خشیت است، امّا اصلاً آن جهات خوف و خشیت را به فکر ما نمیآوری تا اینکه ما بترسیم؛ لذا در امان زندگی میکنیم و میرویم!
- سوره مریم (١٩) آیه ٥٧.
- سوره نساء (٤) آیه ١٥٨.

