عفو الهی و سعۀ رحمت حضرت حق
15آنوقت، روایت در اینجا دو قسم است؛ خدا هم میخواهد جانش را بگیرد، چون صلاح این است که باید برود دیگر، نمیشود که بماند؛ و خدا دوست هم ندارد که این را برنجاند و ناراحت بشود!
و دیدید واقعاً انسان در بعضی اوقات بین این دو امر گیر میکند؛ از طرفی میخواهد به رفیقش یک خیری برساند، و او طاقت ندارد، اگر این خیر به او برسد ناراحت میشود؛ و آدم هم نمیخواهد ناراحت بشود. آنوقت انسان بین این دو محظور گیر میکند، معطّل میشود چهکار کند؟! اگر این خیر را به او برسانم، او خیر را خیر نمیبیند، بدی میبیند، ناراحت میشود؛ و خیر هم هست و باید هم به او برسد. اینجا خیلی کار مشکل است، خیلیخیلی مشکل است! انسان چهکار کند دیگر؟! نمیداند! خدا چهکار میکند؟ روایت را باید ببینیم.
اوج رحمت خدا بر بندگان مؤمن
در یک روایت دارد که:
[خدا] به ملکالموت دو تا گل میدهد، دو تا شاخه گلی که خیلی خوشبوست: «ریحانتین»؛ یکی اسمش مُسخیّه است و یکی اسمش مُنسیّه؛ ملکالموت این دوتا شاخه را میآورد و به بندۀ مومن تعارف میکند.
مُسخی از مادّۀ «سخاء» است؛ یعنی وقتی این به دست انسان رسید، هرچه دارد سخاء میکند و میدهد. مُنسی از مادّۀ «نسیان» است؛ یعنی انسان را به فراموشی میاندازد. این دوتا گل، تنها طراوت ندارد که قشنگ باشد؛ ریحان به معنای گل خوشبوست، این گل، گل خوشبویی است. یک بویی دارد؛ از جانب چه کسی آمده؟ از جانب خدا؛ گلی که بوی خدا را بدهد! این گلهای معمولی، بعضی اوقات واقعاً انسان را مست میکند؛ حالا آن گُلی که بوی خدا را بدهد دیگر چهکار میکند! بله!
آن شاخۀ ریحانی که اسمش مُسخیّه است میآید به دست این [مؤمن]، مؤمن را گیج میکند و هرچه از اموال و اینها دارد، از همهاش میگذرد؛ همینکه این بو به مشامش رسید دیگر هیچ خاطرهای از مال و اینها در ذهنش نمیماند!

