عفو الهی و سعۀ رحمت حضرت حق
14به تیغم گر کشد دستش نگیرم *** و گر تیرم زند منّت پذیرم کمان ابرویت را گو مزن1 تیر *** نمیخواهد به ما تیر بزنی ما را بکشی،
*** که پیش دست و بازویت بمیرم2 روایت است که وقتی میخواهند جان مؤمن را بگیرند، عزرائیل میآید و میخواهد جان را بگیرد؛ مؤمن هم یکخُرده به دنیا و... توجّهی دارد، بچّهاش را دوست دارد، به زندگیاش علاقه دارد، چیزهایی که برایش زحمت کشیده، کتابهایی که نوشته، رنجی که برده، اُنسی با اینها دارد، اُلفتی دارد، کاری کرده، یک توجّهی به این طرف دارد. و این روایت خیلی روایت عجیبی است که هم مرحوم کلینی در کافی3 و هم در کتاب محاسن احمد بن محمد بن خالد برقی روایت میکند از مشایخ کلینی ـ و کتابش بسیار معتبر است ـ و شیخ طوسی در أمالی روایت میکند ـ و در یک روایت، اصل راوی این روایت حضرت صادق علیه السّلام است4 و در یک روایت خود رسول خداست ـ5 که:
تردید نداشتن خدا در هیچ کاری مگر در قبض روح بندۀ مؤمن
خدا میفرماید: ما تَرَدَّدتُ فی شَیءٍ کَتَرَدُّدی عِندَ قَبضِ روح عَبدِ المُؤمِنِ یَکرَهُ المَوتَ و أنا أکرَهُ مَساءَتَه!6
«خدا میگوید: در هیچ موضوعی از موضوعات، در هیچ چیزی از چیزها من تردید نکردم، درنگ نکردم، رفت و آمد نکردم، یکمرتبه قاطعاً بریدم و آن کار را انجام دادم، درنگ و تردید و تأمّل در کار من نبود، مگر یک جا، در یک جا آنجایی که من اراده میکنم قبض روح بندۀ مؤمن خودم را بکنم و او میل ندارد که بمیرد، من در اینجا درنگ میکنم؛ چون من میخواهم که او را قبض روح کنم و او قبض روح برایش سنگین است، و نمیخواهم برنجانمش (و أنا أکرَهُ مَساءَتَه؛ نمیخواهم برنجانمش) نمیخواهم ناراحتش کنم!»
خوب توجه میکنید! اینها خیلی دقائق دارد! ذات مقدّس خدا که درنگ ندارد، امّا این کار پروردگار در اسماء صورت میگیرد، بهواسطۀ ملائکه صورت میگیرد؛ آنها در اینجا درنگی دارند، در ذات پروردگار که درنگی نیست!
- دیوان حافظ، غزل ٣٢١، تعلیقه.
- همان، غزل ٣٢١.
- الکافی، ج ٢، ص ٢٤٦ و٣٥٢.
- المحاسن، ج ١، ص ١٥٩ و ١٦٠.
- همان، ج ١، ص ٢٩١.
- الأمالی، شیخ طوسی، ص ٤١٤:
«أخبَرَنا محمّدُ بنُ محمّدٍ، قال: ... قال: حدَّثَنِی الحسنُ بنُ ضَوءٍ، عن أبیعبداللهِ علیه السّلام، قال: قال علیُّ بنُ الحسینِ، زَینُ العابدینَ علیهما السّلام: قال اللهُ عزّوجلّ:
”ما مِن شَیءٍ أتَرَدَّدُ فیهِ مثلَ تَرَدُّدی عندَ قبضِ روحِ المؤمنِ! یَکرَهُ المَوتَ و أنا أکرَهُ مَساءَتَهُ! فَإذا حضَرَهُ أجَلُهُ الّذی لا تأخیرَ فیهِ، بَعَثنا إلیهِ بِرَیحانَتَینِ مِنَ الجَنّةِ تُسَمّیٰ إحداهُمَا المُسخِیَةَ و الأُخرَی المُنسِیَةَ، فَأمّا المُسخِیَةُ فَتُسخیهِ عن مالِهِ، و أمّا المُنسِیَةُ فَتُنسیهِ أمرَ الدُّنیا.“»

