معنای حق و باطل و مراتب آنها
7تجربهای كه ما در زمان مشروطیت، این تجربه را به دست آوردیم واقعاً عجیب است. افرادی كه در یك جریان واحد، جریان حكومتی و سلطنتی و استبدادی تبدیل بشود به یك جریان مشروطه، به یك جریان مردمی بنا بر نظر آنها آن هم مردمی نبود كجایش مردمی بود؟ آمدن رضا شاه و آن حكومت استبدادی و آن ظلمها و فساد، این حكومت مشروطه بود؟ این حكومت مردمی بود؟! صد رحمت به حكومت قاجار و به آن حكامی كه قبل از رضاشاه بودند و بر مردم حكومت میكردند. حكومتی كه یك لحظه یك نفر اعتماد و امنیت را نمیتوانست در خودش احساس بكند. كجای این حكومت، حكومت مشروطه بود؟ كجایش حكومت مردمی بود؟ كجایش حكومت آزاد بود؟
ولی ما در آن زمان مشاهده میكردیم كه در یك مسئله، افراد عادی خُب عادی بودند. اینها كه نظر نداشتند و شاید هم گناه نداشتند و البته هر كسی بر طبق میزان فهم و سعه ادراك وجودی خودش، یك شخصی را امین میداند، یا به این عمل میكند یا به آن عمل میكند. یا به این فرد یا به آن فرد، یا به این فتوا و یا به آن فتوا. اما صحبت در اینجاست كه چطور میشود یك جریان واحد، در این جریان دو قطب، در صد و هشتاد درجه مقابل هم قرار بگیرد؛ هم در این قطب عالم وجود دارد و هم در این قطب عالم وجود دارد. در هر دو طرف عالم وجود دارد. در هر دو طرف مجتهد وجود دارد، در هر دو طرف صاحب وزنه و ثقل وجود دارد، در هر دو طرف صاحب اعتبار وجود دارد. اگر حق است كه نمیشود حق در مقابل هم باشد. ما دو تا حق كه نداریم. و ای كاش به این اكتفا میكردند و به این مقدار بسنده میكردند. دیگر صحبتها و سبها و دشنامها و هتك حرمتها و سایر تبعاتی كه طبعاً در اینگونه جریانات برای افراد پیدا میشود پیش نمیآمد.

