اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بیان معناى حق و باطل و مراتب آن

14525
عنوان بصری
نسخه عربی

بیان معناى حق و باطل و مراتب آن

7
  • مسئله فكر و مسئله تعقل، طریق به واقع و طریق به باطن است. تعقل نمی‌تواند انسان را به خلاف باطن برساند. تفكر نمی‌تواند انسان را بر خلاف رضای الهی سوق بدهد. آنچه كه موجب می‌شود انسان راه خود را در راه خلاف، مستقیم بداند، عبارت از سلسله امور مجازی و غیر واقعی و قلابی و خلاف واقع كه آن سلسله امور، انسان را در یك پرده‌ای از توهم و تخیل در می‌آورد كه آن توهم و تخیل علت مهم برای ارضای التذاذات نفسانی خود است. اگر من نباشم كسی نمی‌تواند این كار را بكند! ببینید، یك تخیل. اگر من نیایم كار بدتر خواهد شد! یك تخیل. همه‌اش من! اگر من اقدام نكنم پس این بار را كه بردارد؟! من. اگر من به این عمل دست نزنم، پس چه شخصی می‌تواند دفاع از مظلوم كند و احقاق حق كند؟! گویا فقط آسمان یك فرد را در این دنیا عرضه داشته و بر زمین فرستاده و آن هم جناب این «من» است. حالا این من در همه موجود است. من می‌گویم من، این هم می‌گوید من، آن هم می‌گوید من، همه می‌گوییم من، حالا كدام درست می‌گوییم؟ كدام درست می‌گوییم؟ نمی‌شود كه هم من این مطلب را بگویم و درست باشد و هم شخص دیگری باشد و هم شخص ثالث باشد و هم شخص رابع باشد. همه بگوییم من اگر نباشم این خواهد شد، من اگر نباشم، پس معلوم است همه در تخیلیم. همه در تصوریم؛ چون این دو من كه با هم جمع نمی‌شود. این من، این من را كنار می‌زند و این من، این من را كنار می‌زند و هر دو سوم را كنار می‌زنند و هر سه، چهارم را. و چهارم، پنجم را، و صد، دویست را، و دویست، هزار را و هزار، یك میلیون را، و یك میلیون، هفتاد میلیون را.

  • همه همدیگر را در این «من» طرد می‌كنند. كسی نمی‌آید این منِ خود را با من دیگری جمع كند. و وحدت و الفت به وجود آورد. پس هفتاد میلیون تصور و هفتاد میلیون تخیل و هفتاد میلیون و هفتصد میلیون و چند میلیارد، هر چه بگیریم آنچه كه در این عالم وجود دارد، همه در تخیل در تخیل در توهم است. این همان معنای آیه‌ وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً است كه انسان در یك محدوده‌ای قرار می‌گیرد كه آن محدوده او را از پرداخت به حقیقت باز می‌دارد. آن محدوده و آن پوشش او را از رسیدن به واقع مانع می‌شود. پوشش است. وقتی‌كه من یك پارچه‌ای سیاه بر سرم بیندازم چشمم دیگر جایی را نمی‌بیند. دست مرا بگیرند به هر جا ببرند، من می‌آیم؛ چون چشمم دیگر جایی را نمی‌بیند. سرم به دیوار می‌خورد، به ستون می‌خورد، به در می‌خورد. چرا؟ چون جلوی چشمم را انداختم.