بیان معناى حق و باطل و مراتب آن
4اما آن كسی كه در این دنیا بخواهد وضع خود و زندگی خودش را به نحوی قرار بدهد كه از این نعمتها خود را محروم بكند، در عوض چیزی نصب او نشود و مسئلهای نصیب او نشود جز همان بزرگمنشی و همان التذاذ نفسانی بدون این التذاذات عادی؛ آن شخصی كه میخواهد به ریاست برسد، شما خیال میكنید خواب راحت دارد؟ شب تا صبح نمیخوابد هی نقشه میكشد كه فردا چه كار كنیم. راحت كه نمیخوابد. خودش، اعوانش، دیگران، این طرف و آن طرف. چرا؟ چون میخواهند به ریاست برسند. ریاست هم كه نمیآیند در خانه آدم تعارف كنند. بالاخره انسان باید كاری انجام بدهد، چند تا دروغ اینجا بگوید، چند تا وعده كلك و خلاف آن طرف بدهد، و این طرف باعث جلب توجه یك عدهای بشود و از آن طرف یك عدهدیگری را با مسائل خلاف جذب كند و حكم خلاف بگوید. چطور نقشه بكشد كه بر تبلیغات طرف دیگرش فائق بیاید و افراد این طرف و آن طرف، خب اینها فكر آرام دارند؟! شما همینجا راحت نشستید، ما هم راحت برای شما صحبت میكنیم. اما آن كسانی كه داعیهای در سر دارند كه راحت نمیگیرند بنشینند. روزشان، شبشان، زندگیشان، همه چیزشان باید فدای اموری بشود كه آن امور اینها را به این منصب و به این تصدی برساند.
حالا وقتیكه انسان به یك مرتبه و رتبهای رسید، مسئله تمام است؟ نه، اینجا یك روز دعواست، آنجا یك روز دعواست، باید به اینجا برسد، باید به آنجا برسد، این را باید ببیند، آن را باید ببیند. ولی آن ماحصل و نتیجه تمام این زحمات چیست؟ اینكه من بشوم رئیس، این است، همین. چیز دیگری مگر گیر كسی میآید؟ چه چیز قابل توجهی در اینجا گیر شخصی میآید؟
عُمر برای چه آمد به هر دروغی متوسل شد؟ دروغ اول اینكه آمد در مدینه جار زد كه پیغمبر از دنیا نرفته، بیهوش شده و افتاده روی زمین، بعد از چند روز دیگر بر میگردد و اصلاح میكند! برای چی؟ برای اینكه آن قضیه سقیفه بنیساعده كه قرار است انجام بشود، یك قدری به تأخیر بیفتد، اذهان مردم متوجه این قضیه بشود، نیایند یك كسی را انتخاب كنند، تا ابوبكر بیاید. همینكه ابوبكر از بیرون مدینه میآید میگوید: عمر چه میگویی پیغمبر از دنیا نرفته؟ از دنیا رفته. میگوید بله پیغمبر از دنیا رفته. حالا كه رفیقش آمد، حالا برویم سقیفه را درست كنیم. آمدند در سقیفه و جنگ و دعوا و با مشت در دهان آن شخص بكوبد كه دهانش پر از خون شود به خاطر اینكه اسم امیرالمؤمنین علیهالسّلام را آورده و بعد با كلك و اینها ابوبكر را به خلافت برسانند. برای چی؟ برای اینكه خودش بعد از ابوبكر بیاید و به مسند بنشیند. خب چی گیرت آمد؟ چی گیرت آمد؟ از این ریاست و خلافت و از اینها چی پیدا كردی؟ جز اینكه فقط احساس بكنی خلیفه مسلمین بر همه رِقاب و بر همه ممالك، همه در تحت تیول تو هستند. حالا صرف نظر از آن اعمال حرام، نه حالا فرض میكنیم كه این را بدون عمل حرام كه كشتن دختر پیغمبر و سقط كردن فرزند دختر رسول خدا و این مسائل هم نبود. فرض بر اینكه اینها نبود. چه گیرت آمد؟ از این خلافت چی پیدا كردی؟ چه مسئلهای نصیبت شد؟

