
اختصاص تمام مراتب عزّت و علوّ به پروردگار متعال
اختصاص تمام مراتب عزّت و علوّ به پروردگار متعال
16اگر اینها میماندند در پیش أمیرالمؤمنین و با أمیرالمؤمنین بودند و نماز میخواندند و صحبت او را میشنیدند؛ این دوری و ابتعاد از أمیرالمؤمنین و رفتن به آنجا، اثری برای آنها به وجود آورد كه اگر در خدمت آن حضرت بودند این پیش نمیآمد. و اینجاست كه أمیرالمؤمنین علیهالسّلام میآیند و آنها را با توجه به خصوصیاتشان [حاكم آن دیار میكنند]. میثم تمار را چرا نمیفرستد؟ چون میثم تمار باید بماند. اما محمدبن أبیبكر عیب ندارد برود؛ مالك اشتر عیب ندارد برود؛ قیس بن سعد بن عبادة عیب ندارد برود؛ اینها عیب ندارند، عثمان بن حنیف عیب ندارد برود. اما بعضی از افراد دیگر اینها باید بمانند من جمله میثم و برای او هیچ تفاوتی نمیكرد چه پیش أمیرالمؤمنین باشد یا نباشد. میگویند شما اینجا بمان، شما برو، شما آنجا دو سال بمان برگرد، بده به دیگری.
در یك همچنین وضعیتی انسان آن هدفش را و آن مقصد و آن مقصود خودش را متابعت از دستور میداند و بس. این است مسئله! دیگر در اینجا نگاه نمیكند به به یك رفیقی داشتیم به نام مالك! ما با هم هر دو پیش أمیرالمؤمنین بودیم، هم او میجنگید و هم ما میجنگیدیم؛ هم آن فرمانده بود و هم ما فرمانده بودیم؛ حالا حكومت مصر گیر او افتاده و گیر ما نیفتاده است، این دیگر در ذهنش نمیآید. یا اینكه ما با هم درس خواندیم؛ ما با هم بحث كردیم؛ او آن كتاب را خواند و ما هم همان كتاب را خواندیم، الان او شده فلان و رسالة میدهد و چه میكند و در میان مردم محترم، اما ما باید در اینجا برویم فلان اشتغال دیگر را داشته باشیم، این به ذهنش نمیآید. ما با هم هر دو دانشگاه رفتیم؛ با هم هر دو همكلاس بودیم؛ اما او را كردند مسئول وزارت كذا و بیمارستان كذا، ولی ما نیستیم، این دیگر در ذهنش نمیآید. اگر بیاید در ذهنش همین جا نقطهی چیست؟ نقطهی خطر است اگر آمد. چرا؟ چون هدف و مقصد عبارت است از چیست؟ آنچه كه به صلاح است و آن را باید مد نظر قرار بدهیم. لذا با توجه به این مسئله مطلب خیلی زیاد است، اما دیگر راجع به این مطلب خیال میكنم تا حدودی مسئله گفته شده، بهتر است دیگر به فقرهی دیگر بپردازیم.
