اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

عزت سالکی که در مسیر توحید حرکت می کند

14٬767
عنوان بصری
علو وعزت

موضوع:اختصاص حقیقت عزت و علوّ به پروردگار متعال. شرح فقره: و لا يطلب ما عند الناس عِزاً و عُلوّاً. 1 عزّت اختصاص به پروردگار متعال دارد و هر كسي كه خود را به ذات او منتسب مي‌داند و در مسير توحيد او گام بر مي‌دارد و ذلت اختصاص به افرادي دارد كه در خلاف مكتب توحيد قدم بر مي‌دارند گرچه از مسلمانان و شيعيان باشند. 2 ذكر سخن ملحدانه يكي از اساتيد معروف ادبيات فارسي در كنگرۀ عربي‌زدائي و انتخاب او به عنوان معلم نمونه و الگو. 3 آنچه همه انسانها را از هر نحله و مذهبي در پيشگاه حقيقت در يك سلك و مسير قرار مي‌دهد ميزان تعهد هر فرد نسبت به اصول و قوانين توحيدي مي‌باشد. 4 ذكر نام برخي از افراد معروف به ظاهر مسلمان و شيعه كه داراي افكار و نظريات ملحدانه بوده و در تلاش براي نابودي اسلام و عقايد آن بوده‌اند. 5 آغاز تلاش براي ايجاد فرهنگ عربي‌زدايي از زمان رضا شاه. 6 اشعار و سروده‌هاي شاعران بزرگ ايراني همچون حافظ شيراز و سعدي و مولوي مملوّ و مشحون است از كلمات و عبارات عربي. 7 تلاش براي زدودن الفاظ عربي از كلمات فارسي منجر به غربت و ابتعاد مردم از اسلام و لسان قرآن و كلمات ائمه اطهار مي‌شود. 8 كسي كه عزت و غناي پروردگار در وجود او تجلي كرده است همۀ مسائل عالم دنيا و اعتبار در قبال او فقر محض و ذلت مي‌باشند. 9 ذكر حكايتي از مرحوم حاج آقا معين شيرازي در ارتباط با فردي كه خود را تافتۀ جدا بافته از ساير افراد مي‌پنداشت. 10 تفسير قسمتي از آيه 67 سورۀ مباركه عنكبوت: (جَعَلْنا حَرَماً آمِناً). 11 خارج كردن اجزاء حرم از آن حرام مي‌باشد گرچه بعداً به آنجا باز گردانده شوند. 12 ذكر روايتي از امام باقر عليه السلام در ارتباط با اينكه مراد از حَرَمَ آمن در آيه شريفه چه مي‌باشد. 13 فردي كه به سفر روحاني حج مشرف مي‌شود بايد نيت خود را از غير خداوند متعال خالص كرده و همۀ اتكاء و التجاه او بسمت حقيقت توحيد باشد. 14 ذكر دو معنا براي اين فقرة شريفه از كلام امام صادق عليه السلام: ولا يطلب ما عند الناس عِزّاً و علوّاً. 15 مراد امام عليه‌السلام طلب نكردن آنچه در دست مردم مي‌باشد نيست بلكه مراد امام اين است كه اين طلب نبايد به خاطر عزت و بزرگ منشي و استعلا باشد. 16 مرحوم علّامه طباطبايي در پاسخ فردي كه از وسعت علم و احاطه ايشان در علوم مختلف در بهت و تعجب فرو رفته بود مي‌فرمايند: و قل ربِّ زدني علماً. 17

عزت سالکی که در مسیر توحید حرکت می کند

توضیحات:

موضوع:اختصاص حقیقت عزت و علوّ به پروردگار متعال. شرح فقره: و لا يطلب ما عند الناس عِزاً و عُلوّاً. 1 عزّت اختصاص به پروردگار متعال دارد و هر كسي كه خود را به ذات او منتسب مي‌داند و در مسير توحيد او گام بر مي‌دارد و ذلت اختصاص به افرادي دارد كه در خلاف مكتب توحيد قدم بر مي‌دارند گرچه از مسلمانان و شيعيان باشند. 2 ذكر سخن ملحدانه يكي از اساتيد معروف ادبيات فارسي در كنگرۀ عربي‌زدائي و انتخاب او به عنوان معلم نمونه و الگو. 3 آنچه همه انسانها را از هر نحله و مذهبي در پيشگاه حقيقت در يك سلك و مسير قرار مي‌دهد ميزان تعهد هر فرد نسبت به اصول و قوانين توحيدي مي‌باشد. 4 ذكر نام برخي از افراد معروف به ظاهر مسلمان و شيعه كه داراي افكار و نظريات ملحدانه بوده و در تلاش براي نابودي اسلام و عقايد آن بوده‌اند. 5 آغاز تلاش براي ايجاد فرهنگ عربي‌زدايي از زمان رضا شاه. 6 اشعار و سروده‌هاي شاعران بزرگ ايراني همچون حافظ شيراز و سعدي و مولوي مملوّ و مشحون است از كلمات و عبارات عربي. 7 تلاش براي زدودن الفاظ عربي از كلمات فارسي منجر به غربت و ابتعاد مردم از اسلام و لسان قرآن و كلمات ائمه اطهار مي‌شود. 8 كسي كه عزت و غناي پروردگار در وجود او تجلي كرده است همۀ مسائل عالم دنيا و اعتبار در قبال او فقر محض و ذلت مي‌باشند. 9 ذكر حكايتي از مرحوم حاج آقا معين شيرازي در ارتباط با فردي كه خود را تافتۀ جدا بافته از ساير افراد مي‌پنداشت. 10 تفسير قسمتي از آيه 67 سورۀ مباركه عنكبوت: (جَعَلْنا حَرَماً آمِناً). 11 خارج كردن اجزاء حرم از آن حرام مي‌باشد گرچه بعداً به آنجا باز گردانده شوند. 12 ذكر روايتي از امام باقر عليه السلام در ارتباط با اينكه مراد از حَرَمَ آمن در آيه شريفه چه مي‌باشد. 13 فردي كه به سفر روحاني حج مشرف مي‌شود بايد نيت خود را از غير خداوند متعال خالص كرده و همۀ اتكاء و التجاه او بسمت حقيقت توحيد باشد. 14 ذكر دو معنا براي اين فقرة شريفه از كلام امام صادق عليه السلام: ولا يطلب ما عند الناس عِزّاً و علوّاً. 15 مراد امام عليه‌السلام طلب نكردن آنچه در دست مردم مي‌باشد نيست بلكه مراد امام اين است كه اين طلب نبايد به خاطر عزت و بزرگ منشي و استعلا باشد. 16 مرحوم علّامه طباطبايي در پاسخ فردي كه از وسعت علم و احاطه ايشان در علوم مختلف در بهت و تعجب فرو رفته بود مي‌فرمايند: و قل ربِّ زدني علماً. 17

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

عزت سالکی که در مسیر توحید حرکت می کند

18
  • چرا انسان وقتی‌كه می‌بیند این‌قدر خدا كار را راحت كرده واقعاً رفقا عجیب است‌ها كه چطور انسان بیاید و با فكر خطای خودش نفس را در مسائل توحیدی دخالت بدهد و پدر خودش را بعد دربیاورد، خودش پدرش را دربیاورد. مرحوم آقای حداد آن زندگی كه ما از ایشان دیدیم كلّش هفتاد متر نبود، ایشان نه انفاقی داشت نه بیاوبرویی داشت، اصلًا چیزی نداشت خرج زندگی خودش هم در نمی‌آورد، درحالتی‌كه اوّل عارف و اوّل كذا، البته ایشان اصلًا یك وضع دیگری داشت، در روح مجرد آمده كه حتّی آن مرحوم وقتی‌كه كار می‌كرد پول كارش را به آن شاگرد می‌داد و می‌گفت این الآن كار كرده.1 او بالاترین درجه انفاق را داشت ولی از نظر ظاهری آیا میلیون میلیون ایشان خرج می‌كرد؟ ایشان كلّ سرمایه‌اش یك میلیون نبود. بلكه حال او حال انفاق است، حال او حال گذشت است، حال او حال ایثار است، داشته باشد می‌دهد نداشته باشد خب ندارد دیگر، چكار كند؟ انسان ندارد، از كجا بیاورد، برود قرض كند بدهد؟ چطور قرضش را بپردازد؟ این قضیه كه انسان بیاید و آنچه را كه خدا به عنوان معیارها و ملاك‌های توحیدی ترسیم كرده است، او را در خودش و نفس خودش محقق كند، این مسئله، مسئله مهم است، نه اینكه به دست مردم نگاه كردن و اینكه دیدن فلانی در این موقعیت است من هم پیدا بكنم. این موقعیت ارزش نیست، ارزش نیتی است كه در این موقعیت آن نیت دارد اعمال می‌شود، آن ارزش است. به یك نفر می‌گویند حركت كن به یك نفر می‌گویند بایست، به یك نفر می‌گویند بیا به یكی می‌گویند نیا، به یكی می‌گویند بگو به یكی می‌گویند نگو، به یكی می‌گویند صحبت كن به یكی می‌گویند خاموش باش، به یكی می‌گویند اقدام كن به یكی می‌گویند توقف كن. حالا اگر انسان بگوید چرا به آن گفتی اقدام كن به من می‌گویی توقف كن؟ این می‌شود چی؟ این می‌شود عزّت و علوّ، این می‌شود نگاه كردن.

    1. روح مجرد، ص ٧٣: و اصولًا در وقتى هم كه ايشان خودشان به دكّان مى‌رفتند، براى شاگرد حقوق مشخّصى معيّن نكرده بودند؛ بلكه از اوّل صبح تا هنگام خاتمه عمل هرچه كاسبى كرده بودند، نه آنكه با هم بالمناصفه تقسيم مى‌كردند، بلكه به شاگرد مى‌گفتند: تو امروز چقدر احتياج دارى؟! مثلًا مى‌گفت: نيم دينار! يا هفتصد فلس! و يا هر مقدارى كه بود؛ و ايشان آن مقدار را به او مى‌دادند و بقيّه را براى خود بر مى‌داشتند. و بعضى اوقات، بقيّه‌اش فقط ٥٠ فلس بود، و يا اصلًا چيزى نمى‌ماند. و چه بسا ايشان با همان پنجاه فلس يا دست خالى به منزل باز مى‌گشتند.
/ 260