
عزت سالکی که در مسیر توحید حرکت می کند
عزت سالکی که در مسیر توحید حرکت می کند
19پیغمبر اكرم برای غزوه تبوك رفتند و امیرالمؤمنین را در مدینه نگه داشتند، منافقین آمدند شروع كردند: اگر پیغمبر دوستت داشت تو را هم با خودش میبرد! كه امیرالمؤمنین رفتند خدمت رسول خدا حضرت فرمودند: ألا تَرضَی أن تَكُونَ مِنِّی بِمَنزِلَة هَارُونَ مِن مُوسَی إلَّا أَنَّهُ لَیسَ نَبی بَعدِی1 تو نمیخواهی جانشین من باشی در مدینه و موقعیت تو نسبت به من مانند موقعیت هارون به موسی باشد الّا اینكه بعد از من نبی نیست؟ یعنی هارون نبی بود ولی تو نبی نیستی، مقام نبّوت و مقام رسالت را نداری، هان! ببینید! تفكر منافقین چیست؟ پیغمبر با خودش او را نبرده، بردن با پیغمبر این میشود ملاك، امّا نه عمل به دستور پیغمبر، رفتن با پیغمبر میشود افتخار، امّا نه در منزل نشستن به امر پیغمبر، این افتخار نیست! این فرهنگ، فرهنگ منافقین است. این فرهنگ، فرهنگ اهل دنیاست كه انسان تصوّر كند در خدمت بزرگی بودن و رفتن با او در جایی یا در كنار او نشستن یا با او محشور بودن این میشود افتخار و امّا آن كسی كه ننشسته، نه، آن بیبهره است آن سرش كلاه رفته، او نصیبی ندارد! همه اینها خلاف است اگر میگویند بیا آمدن صحیح است، اگر میگویند بمان، بمان صحیح است؛ چون در راه خدا كه دیگر انسان نمیتواند سر خدا را كلاه بگذارد، دیگر سر خدا را كه انسان نمیتواند گول بزند، گول زدن خدا یعنی گول زدن خود، خودمان را داریم گول میزنیم!
بنابراین راجع به این فقره انشاءاللَه توضیح به این مقدار كافی است، گرچه مسائل در این مسئله زیاد است امّا به نظر میرسد در آن حدودی كه رفقا و دوستان به مطلب رسیده باشند مطلب عرض شد كه ملاك برای سالك الی اللَه باید تكلیف باشد و رعایت آنچه كه برای او مصلحت است، این باید ملاك باشد. یك روز میگویند منزلت را توسعه بده تا افراد بیایند، انسان باید توسعه بدهد نمیتواند ندهد، اگر بگوید من قابل نیستم، من به این رفتوآمدها نمیخواهم كار داشته باشم، من میخواهم یك گوشه بنشینم، من میخواهم سرمبه كار خودم باشد ضرر كرده است. یك وقتی میگویند بنشین در منزلت و در را ببند و كسی را راه نده، آن موقع اگر باز كند، پس این افراد آمدند كجا بروند؟! اینها كه از راه دور آمدند خلاف مروّت و انصاف است كه انسان این را رها كند، این كلاه سر خود گذاشتن است. یك روز میگویند درس بده، روز دیگر میگویند درسَت را تعطیل كن. یك روز میگویند بحث كن روز دیگر میگویند دهانت را ببند.
- بحار الانوار، ج ٩، ص ٢٣٩، به نقل از امام شناسى، ج ١٠، ص ٨٣.
