عزت سالکی که در مسیر توحید حرکت می کند
3یادم هست وقتی یك مقالهای مطالعه میكردم بسیار متأثر شدم واقعاً شرمم آمد كه چقدر انسان باید پست و وقیح و قبیح باشد كه حداقل از همنوع و هموطن خودش خجالت نكشد! الآن در بسیاری از كشورهای باصطلاح متمدن قوانینی هست برای اینكه اهانت به معتقدات توده و غالب ممنوع است، گرچه این مملكت مملكت آزاد است ولی جریحهدار كردن احساسات توده و عموم مردم كه معتقد به یك مبنا هستند از نظر قانون ممنوع است و پیگرد دارد. آن وقت در آن مقاله وقتیكه هجوم فرهنگ غرب و لاابالیگری و بیدینی شده بود بعضی از همین شعرای قبیح و وقیح ما در دوران مشروطیت برای آزادی در زمان رضا شاه و رفعحجاب، شعر سروده بودند حالا اسماً هم مسلمان بودند، اشعار اینها با این طلیعه آغاز شد:
چه خوش گفت آن جارچی مسخره *** الدُّنیا مزرَعَةُ الاخِرَة یعنی كلام پیغمبر را كه حضرت فرمودند دنیا مزرعه آخرت است، به این كیفیت مورد تمسخر قرار میداد و اسمش هم مسلمان بود یا جزء مسلمانها بودند. یا همینطور راجع به حجاب اشعاری كه سرودند و مسخره كردند و افرادی كه آمدند از اهل علم بودند و لباس خود را خلع كردند و بعد زنانشان را بیحجاب در همان مجالس زمان رضا شاه در معرض انظار عمومی قرار دادند اینها مسلمان بودند. حتی راجع به بعضی از اینها داریم كه تحصیلات حوزوی داشتند در نجف رفته بودند، اجازات متعدد اجتهاد داشتند و بعد از انقلاب اسلامی به مجازات اعمال پلید و زشت خود رسیدند و به دیار دوزخ و جهنم روانه شدند.1 اینها همه مسلمان بودند، آن كسانی كه دین را مسخره كردند اینها مسلمان بودند.
راجع به احوال یكی از همینها وقتی در دانشگاه طهران كنگره عربی زدایی تشكیل شده بود فردی به نام جبّار باغچهبان، عربی قرآن كریم را تشبیه به بع بع گوسفندان كرده بود و گفته بود وقتیكه من در نماز إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ الفاتحة، ٥ میگویم به یاد بع بع گوسفندان میافتم! آنوقت ما میبینیم گاهی امروزه از یك همچنین آدم بیشرم و وقیحی یاد میكنند و به عنوان معلّم دلسوز از او اسم میبرند! این افراد زرتشتی نبودند البته آنهایی كه زرتشتی بودند و در زمان سابق علناً بر علیه اسلام شمشیر را از رو بسته بودند امثال كیخسرو و ... آنها حساب جدایی داشتند، ولی بعضی از مسلمانهایی كه به قول مرحوم آقای مطهری وقتی كه با مرحوم آقا صحبت میكرد میگفت اینها از زرتشتیها زرتشتیترند. اسماً مسلمانند ولی آنچه كه بر علیه اسلام عمل میكنند و به عنوان دفاع از تمدن ایرانی، به عنوان دفاع از كیان ایرانی و به عنوان احیاء فرهنگ ایرانی، فرهنگ ایرانی حرمسراهای انوشیروان و كیخسرو و كیقباد و ... كه واقعاً از خجالت همه ایرانیها باید سر خجلت به زمین بیاندازند نه اینكه افتخار كنند! به دروغ آمدند از قول پیغمبر راجع به انوشیروان روایت جعل كردند كه حضرت فرمودند: وُلِدتُ فی زَمَنِ مَلكٍ عادِل، در زمان حكومت پادشاه عادلی من به دنیا آمدم! این روایت دروغ است. انوشیروان عادل! به غلط میگویند عادل، از ظالمترین پادشاهان ایران بوده و حكایت ظلم او را در كتابها نقل كردند و تعدّیاتی كه بر مردم روا داشته است.
- امام شناسى، ج ٦، ص ١٩٦:
علّامه وحيدى فرزند آقا شيخ ابوالقاسم رئيس العلماء كرمانشاهى و از نوادگان مرحوم آيه الله آقا محمّد باقر وحيد بهبهانى است. خود از طلّاب و فضاء نجف اشرف و از شاگردان اساتيد مبرزّى همچون آقا ضياء الدّين عراقى است، گويند اجازات متعدّد اجتهاد از علماء دريافت نموده است، در سنه ١٣١٤ شمسى كه به دستور رضاشاه مجالس ميهمانى زن و مرد تشكيل مىشد، او و خانمش در كرمانشاه جزو مدعوّيون بودند. ميزبان منزل آقا سيد اصغر شاه بود، و درحالىكه رئيس نظميّه و بسيارى از مدعوّين با خانم هايشان بدون حجاب در اين منزل حضور پيدا كردند، علّامه وحيدى كه از علماء به شمار مىرفت، و به لباس روحانيت و اهل علم ملبّس بود، با خانمش وارد شد. و يك قصيده طولانى در ذمّ حجاب كه خود سروده بود و مطلع آن اينست:« به شرح احمد مرسل حجاب لازم نيست» خودش قرائت كرد. و و پس از آن شرحى در مدح پهلوى بيان كرد. و از آن پس به تهران آمد و عمامه و قبا و عبا را برداشت و فكل و كراوات و زنار بست و ريش تراشيد، و تا آخر عمر در كمك و مساعدت به خاندان پهلوى دريغ نكرد، و از آخوندهاى دربارى شد و سالها سناتور و وكيل بود تا بالأخره نتيجه وخامت اعمال او را در گرفت و صاعقه الهى بر سرش فرود آمد.﴿ وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيباً مِنْ دارِهِمْ حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ﴾ الرعد، ٣١. وحيدى در مدت پنجاه سال حكومت جابرانه خوش رقصىهاى بسيار كرد، و دين و مذهب و شرف را به دنيا فروخت، و از زمره گدايان و خوشه چينان سفره خونين حكّام جور در آمد، تا بالأخره حسرت زده در مقابل تير غيب الهى قرار گرفت خسر الدنيا و الاخرة ذلك هو الخسران المبين يكباره سرازير در دوزخ شد و با مواليان خود محشور شد، المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض اين سزاى دنيوى است ببين تا جزاى اخروى چه باشد
(و لو لم يكن الا الموت لكفى *** كيف و ما بعد الموت اعظم و ادهى)
- امام شناسى، ج ٦، ص ١٩٦:

