
عزت سالکی که در مسیر توحید حرکت می کند
عزت سالکی که در مسیر توحید حرکت می کند
23خدا رحمت كند مرحوم حاج هادی ابهری، خدا بیامرزد الآن یادم آمد، حالا بد نیست، ساعت هم دیگر دارد به دوازده میرسد و ما همینطور مشغول صحبت ایشان اصلًا سواد نداشت، حتی سواد نوشتن نداشت، حتی امضاء بلد نبود بكند، یك مهر درست كرده بود با یك كیسه از این استمپها وقتی میخواست امضاء كند آن كیسهاش را در میآورد و آن مهر را میزد، یك امضاء بلد نبود بكند. یك روز ما از او پرسیدیم من حدود ده دوازده سالم بود، نشسته بودیم و چپق میكشید، یك كیسه توتون داشت و چپق میكشید و حالش خوب بود گفتیم حاج آقا تا به حال شما توعمرت شعر هم گفتید؟ گفت: آره من یك شعر گفتم. آخر این سواد ندارد گفتیم شعرت چیه؟ گفت من شعر گفتم:
هر چه بخواهم نه همان میشود *** هر چه بخواهد، همان میشود این شعری بود كه آن مرحوم در همه عمرش گفته بود ولی همین نفْسش روشن بود، ضمیرش روشن بود، خلاف را تشخیص میداد، صلاح را تشخیص میداد، بر نیات مردم واقف بود. حالا چقدر این آدم بالاتر است یا آن كسی كه بیاید یك عمری خودش را در این بیاوبروها و بالاها و پایینها و ریاستها و اینها بزند و بعد در آخر، نه تنها به اندازه یك گردو نصیب نمیبرد، میگویند حالا بیا یكی یكی جواب را بده، یك گردو نصیب نبرده!
مرحوم آقا رضوان اللَه علیه بعد از فوت ایشان (مرحوم حاج هادی ابهری) یادم است این قضیه را رو منبر هم میگفتند، مثل اینكه شب احیاء ماه رمضان بود، میگفتند خودشان یا یكی از رفقاشان مرحوم حاج هادی را خواب دیده بود و با او شوخی میكرد، گفت حالت چطور است؟ دید اوه یك خنده مستانهای زد و اصلًا تو حال خودش نیست. میگوید ما یك جایی هستیم اصلًا نمی فهمی، تا گفت نمیفهمی این تبدیل به یك نوری شد و رفت به آسمانها و اصلًا محو شد. ببینید! این یك آدم بیسواد، یك آدمی كه امضاء نمیتواند بكند این نحو است، آن وقت خدا عاقبت همه ما را به خیر كند واقعاً خیلی مسئله، مسئله مهمی است.
