اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عزت و علو پروردگار متعال‏

14818
عنوان بصری
علو وعزت
نسخه عربی

عزت و علو پروردگار متعال‏

10
  • خیلی عجیب است! آدم در این معانی فرو برود فكر كند، خدا شاهداست اگر كسی نسبت به این معانی یك خورده فكر كند، بند بند بدنش از هم جدامی‌شود، بند بند بدنش دیگر تحمّل برای وارد شدن در مسائل اعتباری را ندارد. كاملًا برای ما مطالب را واضح كرده‌اند و مطالب را روشن كرده‌اند. این امیرالمؤمنین با این وضع و با این كیفیت دارد می‌آید بگوید ای‌انسان ای كسی كه دنبال منی و ادّعای شیعه‌بودن من را داری می‌كنی! باید نگاه‌كنی ببینی تكلیفت چیست، هوی نیاید سراغت، لات و عزّی خودش را به جای خدا به تو قالب نزند. مسائل اعتباری و دنیوی به جای خدا و رضای پروردگار نیاید رنگ و لعاب عوض كند و دل تو را برُباید. این بیا بروها نباید تو را از آن راه و مسیرت به این طرف و آن طرف متمایل‌كند! نگاه كن ببین من دارم چه كار می‌كنم، بجای رفتن به سقیفه دارم بدن‌پیغمبر را می‌شویم! دارم بدن پیغمبر را غسل می‌دهم! همین!

  • حالا جالب اینكه یك روزی امیرالمؤمنین داشت در خیابان راه می‌رفت این‌نكته را می‌خواستم بگویم! سرش هم‌پایین بود. دیگر تمام شد آن سلام و صلوات‌ها! آن علی قهرمان احد و خیبر و كذا، آن قالعِ باب خیبر و امثال ذلك و تمام اینها رفت به یك كنار! آمدند و حكومت را گرفتند و خلافت را گرفتند و رفتند بالای منبر و جنگ كردند و تمام مخالفین را سر جایشان نشاندند، همین كه نسبت به حكومت مستقر شدند. امیرالمؤمنین سرش را انداخته بود پایین داشت از كنار خیابان می‌رفت، یك كسی دلش به حال امیرالمؤمنین سوخت. گفت نگاه كن! این علی را ببین به چه روزی افتاده! داشت به او می‌گفت نگاه كن این علی به چه روزی افتاده! خلافت را از او گرفتند! امیرالمؤمنین شنید، خندید از آن خنده‌ها! نه اینكه تبسّم كرد، از آن خنده‌ها. ولی زبان حالش این است: بیچاره، الان پادشاهی و خلافت من است! نفرمود این را به او تازه من الان به این خلافت رسیده‌ام، تازه من الان به این پادشاهی رسیده‌ام. این دو دیدگاه، این دو منظر. او دارد ترحّم می‌كند، نگاه كن علی خلافت را از او گرفتند، حالا دیگر راحت می‌آید راحت می‌رود، آهسته می‌آید، سرش را می‌اندازد پایین می‌آید می‌رود، طفلی! حالا بنده خدا! دیگر چه غم و غصّه و حزنی دارد! واقعاً احساس ترحّم می‌كرد و احساس دلسوزی می‌كرد! ولی امیرالمؤمنین در دلش دارند قند آب می‌كند! ای كاش همان زمان پیغمبر هم ما كنار بودیم! ولی آنجا دستور بود و برای اشاعه اسلام بود.