
عزت و علو پروردگار متعال
عزت و علو پروردگار متعال
18این نحوه نباید گفت! این نحوه نباید صحبت كرد! باید گفت ما باید به تكلیف برخیزیم، قیام به تكلیف بكنیم، شكست خوردیم شكست خوردیم، پیروزشدیم هم پیروز شدیم! مسئله، مسئله قیام به تكلیف است تكلیف واقعی و درست. و درست هم پایش بایستیم و درست هم رویش عمل كنیم.
امیرالمؤمنین چه كرد؟ همین كاری كه امیرالمؤمنین كرد دیگر! بیست و پنج سال در منزل نشست، بعد هم گفتند بفرمایید به عنوان خلیفه قبول نكرد و به زور آوردند بر مسند خلافت نشاندند، گفت: حالا كه من خلیفه شدهام پس باید آنچه را كه میگویم عمل كنید. اولین كاری كه میكنم معاویه را باید بردارید. هرچه گفتند: یا علی صبر كن! گفت: امكان ندارد! این جرثومه فساد باید برداشته بشود و حركتمیكند، مردم را بسیج میكند، بعد از هجده ماه آن قضایا پیش میآید و به ظاهر حضرت شكست میخورد، برمیگردد سر جایش مینشیند. ابدا، آب از آب تكان نمیخورد! شكست خوردیم حالا برمیگردیم سر جایمان نمازمان را میخوانیم! به حكمیت راضی هستید بفرمائید بروید حكمیت! بنده به حكمیت راضی نیستم، شما راضی هستید بروید بكنید، راضی نیستید من اینم. بعد هم كه برمیگردد، جریان نهروان پیش میآید. حضرت با مردم صحبت میكند و تجهیز میكند و میفرماید سَاجهَدُ أَن اطَهِرَ الارض مِن هذا الجِسمِ المَنكوس1 من تمام همّت خودم را به كار میبرم تا اینكه مردم را بسیج كنم و این انسان واژگون را از روی زمین بردارم. در همین موقع ابن ملجم میآید و كار را تمام میكند، باز مطلب فرقی نمیكند. من كارم را میكنم شد شد، نشد نشد! هیچ تفاوتی به اندازه كمترینلرزشی كه بر روی یك آب ما احساس میكنیم، در قلب امیرالمؤمنین این مقدار همپیدا نشد. چرا؟ چون عزّت را در خدا میبیند. حالا خدا آنجور میخواهد، خانهاش آباد، اینجور میخواهد، باز خودش میداند! یك عمل و یك تكلیفی ...
این كلام امام صادق علیه السّلام واقعاً عجیب است كه چطور انسان را متوجه میكند و واقعیت را به انسان میرساند و انسان را متذكر میكند! اگر ما این كلمات را نداشتیم چه كار میتوانستیم بكنیم؟ جداً عرض میكنم. واقعاً اگر ما این كلمات امام صادق را نداشتیم چه كار میتوانستیم بكنیم؟ چه شخصی میتوانست برای ما یك همچنین مطالبی را بگوید؟ چه شخصی میتوانست این چنین حقیقت و واقعیتِ عالم كون و اعتباریت دنیا را برای ما معرفی كند؟ وَ لا یطلُبُ ما عِندَ النّاسِ عِزّاً وَ عُلُوّاً؛ به خاطر عزّت دنبال آن چیزی كه در دست مردم هست نمیرود. چرا نمیرود؟ چون او عزّت را در اینها نمیبیند، عزّت را در خدا میبیند و عزّت را در پیروی از دستورات خدا و در انتساب به او میبیند. عزّت را در او میبیند، ولی بقیه اینطور نیستند، ما اینجور نیستیم، ما هی میخواهیم خودمان مطالب ...
- نهج البلاغه، نامه ٤٥:
وَ سَأَجهَدُ فِى أَن أُطَهِّرَ الارض مِن هَذَا الشَّخصِ المَعكُوسِ وَ الجِسمِ المَركُوس؛ در نامه خود به عثمان بن حنيف مى فرمايد: كوشش مى نمايم كه زمين را از اين شخص واژگون و جسم منحرف (معاويه) پاك سازم.
- نهج البلاغه، نامه ٤٥:
