دلایل خستگی و عدم توجه در عبادت
11لَعّلَکَ عَن بابِکَ طَرَدتَنی؛ «خدایا من نمیدانم، شاید تو مرا از باب خودت طرد کردی و دور انداختی؟!»
کسی که شخصی را نمیخواهد ببیند، اگر آن شخص بگوید: آقا من میخواهم بیایم و یک ساعت با شما ملاقات کنم! و انسان هم در محذور باشد، وقتی آن شخص میخواهد یک ساعت بیاید ملاقات، انسان به او مأموریّتی میدهد و میگوید: آقا بلند شو برو فلانجا و این کار را انجام بده و بیا! دیگر نمیخواهد ببیندش! حالا من آمدم پیش تو که یک ساعت بنشینیم و با همدیگر صحبت کنیم و مناجات کنیم؛ امّا مرا در این حال از باب خودت دور میاندازی! آیا مسئله این است؟!
و عَن خِدمَتِکَ نَحَّیتَنی؛ «از خدمت خودت مرا دور میاندازی و از اینکه در خدمت تو باشم مرا تنحّی میکنی!»
تنحّی: به معنای دور انداختن، طرد کردن و عقب زدن است.1
آیا مسئله اینطور است؟!
یکی از علّتهای بیرغبتی به عبادت، کوچک شمردن حقّ خداست
أو لَعَلَّکَ رَأیتَنی مُستَخِفًّا بِحَقِّک فَأقصیتَنی؛ «یا اینکه نه، اینطور نیست؛ بلکه دیدی که من نسبت به حقّ تو استخفاف کردم و حقّ تو را کوچک شمردم، آنوقت مرا پرتاب کردی!»
مستخِف: یعنی کسی که حقّ تو را کوچک و سبک میشمرد؛ حقّ تو خیلی عظیم و بزرگ است! من حقّ تو را کوچک شمردم، آنوقت مرا پرتاب کردی!
تو که میخواهی با من مناجات کنی، اوّل باید احترام مرا داشته باشی و موقعیّت مرا در نظر بگیری، باید توجّه داشته باشی که تو چه کسی هستی و من چه کسی هستم! من سلطانالسلاطینم، مَلکالملوکم، خالق السّماوات و الأرضینم، مُرسل الأنبیاء و المرسلینم؛ من این هستم دیگر! تو چه کسی هستی؟! هیچ! بدونِ متوجّهبودن به این خصوصیّاتِ دعا و رعایتهای آداب مجلس دعا و مناجات و مجلس ذکر،2 استخفافِ به حقّ من کردی! «فَأقصیتَنی؛ مرا پرتاب کردی!» مسئله این است؟
دیگر از علّتها، توجّه قلب به امور دنیوی
أو لَعَلَّکَ رَأیتَنی مُعرِضًا عَنکَ فَقَلَیتَنی؛ «یا اینکه دیدی که من از تو إعراض میکنم، پس مرا دشمن داشتی؟!»
- المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، ج ٢، ص ٥٩٦.
- جهت اطّلاع بیشتر از شرایط و آداب دعا، رجوع شود به انوار الملکوت، ج ٢، ص ٣٥١ ـ ٤١٢.

