دلایل خستگی و عدم توجه در عبادت
10حکایتی از شاگرد مرحوم قاضی
یکی از رفقای ما در نجف اشرف میگفت:
مرحوم قاضی به من دستور داده بود که هر شب هزار تا ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾1 بخوانم؛ ـ و در شب بیست و سوّم که شب قدر است خواندن ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ﴾2 خیلی مهم است! و تمام این یک ماه مقدّمه است برای آن شب، و حالِ انسان باید خیلی خوب باشد. منتظر آن شب بودیم که بیاید و ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ﴾ بگوییم تا صفایی بیاید و خدا بخواهد و ما ملکوت آسمان و زمین و بینهما را ببینیم و از این چیزها.
در همان اوائل شب که من رفتم برای بیت التخلیه، انگشتر من که آیه یا پنج تن یا چیز دیگری روی آن بود، افتاد داخل مستراح؛ خب اسم خداست و انسان باید از مستراح در بیاورد! شب بیست و سوّم ماه رمضان! خلاصه مقنّی آوردیم و چاه را شکافتیم و آب را در آوردند، و چاههای آن زمان نجف هم خیلی عمیق نبود حدود پنج شش متر بود. خلاصۀ مطلب،
اینطرف و آنطرف، تا اذان صبح شد و ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ﴾ ها را همینطوری در لباسهای کار مقنّیها خواندیم!
حالا این چه علّتی دارد که خدا در اینچنین مواقعی، این گرفتاریها را سر انسان درمیآورد؟! خیلی هم عجیب است!! خدا در این مواقع خیلی عجیب است! خیلی موقعشناس است!
وقتی بعد از چند روز که امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهما السّلام گرسنه بودند، حالا یک مشت جو یا گندم گیر آوردند و بچّهها خوشحالی کردند و آسیاب کردند و آرد کردند، همینکه میخواهند یک لقمه نان را بخورند، سائل از پشت در صدا میزند: «یا اهلبیت رسول اللَه!»3
خب نیم ساعت زودتر یا دیرتر بیا! امّا خداوند در اینجا میفرستد، او دارد میفرستد، میخواهد ببیند گذشت تا چه اندازه است؟ او میفرستد و همۀ این کارها مال اوست و چیزی از ید او خارج نیست! فلذا حضرت میفرماید: «ألقَیتَ؛ تو بر من نعاس را القا میکنی!» نه اینکه من چرتم میبرد، سرما خوردهام، یا زکام کردم، یا کمرم درد گرفته یا... «ألقَیتَ؛ این نعاس را تو پیشمیآوری!» این بلیّه و امتحان ـ بلیّه به معنای امتحان ـ از ناحیۀ تو میآید؛ امّا چرا اینموقع میآوری؟!
- سوره اخلاص (١١٢) آیه ١. الله شناسی، ج ٢، ص ١٨٤:
«بگو که اوست تنها الله که متّصف به صفت أحدیّت در ذات است.» - سوره قدر (٩٧) آیه ١.
- جهت اطّلاع بیشتر، رجوع شود به أنوار الملکوت، ج ١، ص ٦٧.
- سوره اخلاص (١١٢) آیه ١. الله شناسی، ج ٢، ص ١٨٤:

