دلایل خستگی و عدم توجه در عبادت
16پروردگارا! پس شاید علّت این بیحالی و نُعاس و کسالتی که بر من پیدا میشود، و اینکه من این حال را حس نمیکنم این است که تو مرا شاکر نعمات خودت ندیدی، «فَحَرَمتَنی؛ مرا دور کردی و محروم کردی!» گفتی: ما حال را میدهیم اما او آن را نگه نمیدارد! پس چرا بدهیم؟!
درست است که خدا أرحَمُ الرّاحِمین و أکرَمُ الأکرَمین و مُفیضُ الوُجود است امّا اینطور نیست که آن چیزهای مخفی و خفیای که دارد، خیلی هم در دسترس همه باشد؛ بلکه هرچه مطلب دقیقتر باشد، بهدستآوردن آن مشکلتر، و پروردگار در اعطاء آن سختگیرتر است! خیال نکنید این چیزهایی که به انبیا و اولیا و ائمّه میدهد، به همین آسانیها میدهد؛ بلکه خون دلها میخورند، گریههاست، داد و بیدادهاست، مناجاتهاست، فریادها و غوغاهاست.
چل سال رنج و غصّه کشیدیم و عاقبت *** *** تقدیر ما به دست شراب دو ساله بود1 میگوید: من چهل سال در سلوک، در جدّ بودم و چهل سال دنبال تو میگشتم! این نالهها و این سوز دلهایی که بلند میشود، شوخی نیست! اگر بنا بود که این درها هم مثل سایر درها باز بود و هر کسی که ادعائی میکرد، دیگر خدا او را پیغمبرش میکرد و از آن حالهایی که به انبیا و مرسلین میداد، به او هم میداد، دیگر همۀ مردم جزء انبیا و اولیا بودند و دیگر در عالم غیر از اینها نبود! و هیچ لطفی هم نداشت.
دیگر از علتها، دوری از علما
أو لَعَلَّکَ فَقَدتَنی مِن مَجالِسِ العُلَماءِ فَخَذَلتَنی؛ «یا اینکه پروردگارا، تو دیدی که من در مجالس علما نمیروم و از آنها بهرهمند نمیشوم، تو مرا مخذول (یعنی ذلیل و خوار) کردی!»
من باید یکچنین آدمی باشم که واجد مجالس علما باشم، و همیشه با اینها باشم، و از فکرشان، از روششان، از اندیشهشان، از سنّتشان و از منهاجشان استفاده کنم و با روح آنها بپیوندم تا اینکه تو مرا بپذیری؛ امّا دیدی که نه، من این مجالس را بهطور استخفاف میگیرم، لذا مرا مخذول کردی و واگذاشتی، و مرا رها کردی!
- دیوان حافظ، غزل ٢٤٩.

