
سِرّ تأخیر ورود حضرت سلیمان علیه السلام به بهشت
بيان سِرّ تأخير ورود حضرت سليمان علیه السلام به بهشت. شرح فقره: و لا يطلب الدنيا الدنیا تکاثراّ وتفاخراّ . 1 حقيقت همۀ كمالات وجودي و يافتههاي انسانها در اين دنيا و آن دنيا به فضل و عنايت پروردگار متعال بوده و هيچ كس به اندازۀ سر سوزني نميتواند آنها را به خود نسبت دهد. 2 حقيقت نفس انسان پديدهايست بسيار پيچيده كه در بعضي از موارد خود انسان قادر به تشخيص تعارض دروني وجود خويش در ارتباط با افراد و جريانات نخواهد بود. 3 همه جنايات و ظلمهايي كه بر مردم ايران در زمان مغول وارد آمد بر اساس سلطۀ نفس و نفسانيات بوده است. 4 توضيحي راجع به سِرّ فرمايش امام صادق عليه السلام در ارتباط با حضرت سليمان علیه السلام مبني بر اينكه در روز قيامت پس از ورود همۀ انبياء الهي به بهشت حضرت سليمان علیه السلام وارد آن ميشوند. 5 حضرت سليمان گسترۀ سلطنت و ملك خويش را به منظور اجراي عدالت و اقامه توحيد و شعائر الهي از پروردگار متعال تقاضا ميكند. 6 لذت استيلا و سلطنت بر نفوس افراد قابل مقايسه با هيچ يك از لذّات موجود در دنيا نميباشد. 7 مرحوم علّامه طهراني در خطاب به يكي از علماء معروف كه با گذشت زمان و ملقب شدن به عناوين مختلف و موقعيت سابق خود را از دست داده بود ميفرمايند: من همان احمد لا ينصرفام كه علي بر سر من جرّ ندهد. 8 ورود افراد در بهشت به معناي مواجه شدن با حريم پروردگار و مصاحبت و اقتران با انس پروردگار بر اساس مقدار قرب ايشان ميباشد. 9 با وجود آنكه امام زمان عليه السلام حكومتي جهاني بر اساس اقامۀ عدل و شعائر الهي بر پا ميكنند چگونه مسئله حضرت سليمان علیه السلام در ارتباط با ايشان جريان ندارد. 10 توضيحي راجع به برخي از ويژگيها و خصوصيات و آثاري كه بر حكومت جهاني امام عصر عليه السلام حاكمفرما ميباشد. 11 حضرت سليمان علیه السلام نسبت به اقامه عدل و توحيد و شعائر الهي در مقام خواست و تقاضا و پيشنهاد دهنده ميباشد بخلاف حضرت حجة بن الحسن عليه السلام. 12 تنبه و هشدارباش بزرگان و اولياء الهي از خطر ورود افراد در مرض مهلك تكبر و خودمحوري در اثر كسب علم و دانش. 13 اميرالمؤمنين عليه السلام در اوصاف مؤمن ميفرمايند: يمزج العلم بالحلم. 14 بيان احوالات اولياء و عرفاء باللَه در مواجه و برخورد با اصناف متفاوت انسانها از كوچك و بزرگ، عالم و جاهل. 15 نحوه برخورد متفاوت و كيفيت حشر و نشر داشت
سِرّ تأخیر ورود حضرت سلیمان علیه السلام به بهشت
توضیحات:
بيان سِرّ تأخير ورود حضرت سليمان علیه السلام به بهشت. شرح فقره: و لا يطلب الدنيا الدنیا تکاثراّ وتفاخراّ . 1 حقيقت همۀ كمالات وجودي و يافتههاي انسانها در اين دنيا و آن دنيا به فضل و عنايت پروردگار متعال بوده و هيچ كس به اندازۀ سر سوزني نميتواند آنها را به خود نسبت دهد. 2 حقيقت نفس انسان پديدهايست بسيار پيچيده كه در بعضي از موارد خود انسان قادر به تشخيص تعارض دروني وجود خويش در ارتباط با افراد و جريانات نخواهد بود. 3 همه جنايات و ظلمهايي كه بر مردم ايران در زمان مغول وارد آمد بر اساس سلطۀ نفس و نفسانيات بوده است. 4 توضيحي راجع به سِرّ فرمايش امام صادق عليه السلام در ارتباط با حضرت سليمان علیه السلام مبني بر اينكه در روز قيامت پس از ورود همۀ انبياء الهي به بهشت حضرت سليمان علیه السلام وارد آن ميشوند. 5 حضرت سليمان گسترۀ سلطنت و ملك خويش را به منظور اجراي عدالت و اقامه توحيد و شعائر الهي از پروردگار متعال تقاضا ميكند. 6 لذت استيلا و سلطنت بر نفوس افراد قابل مقايسه با هيچ يك از لذّات موجود در دنيا نميباشد. 7 مرحوم علّامه طهراني در خطاب به يكي از علماء معروف كه با گذشت زمان و ملقب شدن به عناوين مختلف و موقعيت سابق خود را از دست داده بود ميفرمايند: من همان احمد لا ينصرفام كه علي بر سر من جرّ ندهد. 8 ورود افراد در بهشت به معناي مواجه شدن با حريم پروردگار و مصاحبت و اقتران با انس پروردگار بر اساس مقدار قرب ايشان ميباشد. 9 با وجود آنكه امام زمان عليه السلام حكومتي جهاني بر اساس اقامۀ عدل و شعائر الهي بر پا ميكنند چگونه مسئله حضرت سليمان علیه السلام در ارتباط با ايشان جريان ندارد. 10 توضيحي راجع به برخي از ويژگيها و خصوصيات و آثاري كه بر حكومت جهاني امام عصر عليه السلام حاكمفرما ميباشد. 11 حضرت سليمان علیه السلام نسبت به اقامه عدل و توحيد و شعائر الهي در مقام خواست و تقاضا و پيشنهاد دهنده ميباشد بخلاف حضرت حجة بن الحسن عليه السلام. 12 تنبه و هشدارباش بزرگان و اولياء الهي از خطر ورود افراد در مرض مهلك تكبر و خودمحوري در اثر كسب علم و دانش. 13 اميرالمؤمنين عليه السلام در اوصاف مؤمن ميفرمايند: يمزج العلم بالحلم. 14 بيان احوالات اولياء و عرفاء باللَه در مواجه و برخورد با اصناف متفاوت انسانها از كوچك و بزرگ، عالم و جاهل. 15 نحوه برخورد متفاوت و كيفيت حشر و نشر داشت
سِرّ تأخیر ورود حضرت سلیمان علیه السلام به بهشت
22اینجاست كه رسول خدا را در این آیه، خداوند با سایر افراد در یك رتبه قرار میدهد! لَقَدْ مَنَّ اللَه عَلَى الْمُؤْمِنِينَ لَقَد مَنَّ اللَه علی رَسُولِنا؛ هم ما بر مؤمنین منت گذاشتیم كه پیغمبر را فرستادیم، هم بر رسولمان منت گذاشتیم كه وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى، گمراه بود با منت ما هدایت پیدا كرد، با عنایت ما هدایت پیدا كرد. چرا؟ چون هدایت فقط اختصاص به خدا دارد. پیغمبر به اندازه یك سرسوزن، به اندازه یك سلول بدنش نمیتواند بگوید این را كه من بدست آوردم از خودم بدست آوردم به خدا مربوط نیست، نمیتواند بگوید! به قول معروف به اندازه یك اپسیلون، كمترین ذرهای كه میشود تصور كرد، بگوید من این را از خودم آوردم! همانجا بگوید از خودم آوردم، یكدفعه میگویند بسم اللَه! از خودت آوردی؟ خب بفرما! همچنین نشانت بدهیم از خودت آوردی كه یاد دوران كذا بیافتی!
یك حرف پیغمبر زد! یك حرف! ببینید! آن شخص آمده بود پیش آن حضرت، حضرت فرمودند كه فردا جوابت را میدهم. یعنی جبرائیل میآید و مطلب را با او مطرح میكنم و او جوابش را میگیرد میدهم. یك حرف پیغمبر زد، چهل روز جبرائیل رفت مرخصی! دیگر از آن بالا نیامد! فردا شد پس فردا، پس فردا شد سه روز دیگر، هفته دیگر، پس كو این جبرائیل؟! قهر كرد با ما! یك اربعین، هان! ببینید! یك اربعین! در این یك اربعین پیغمبر چه گفت، چه تحولاتی برایش پیدا شد، چه خصوصیاتی برایش پیدا شد، تصحیح كه شد، حالا درست شدی! حالا بفرما برو پایین! مرخصی تمام شد! وحی دوباره شروع شد.
خدا با كسی شوخی ندارد! یعنی اگر شوخی بكند، ما باید بر خدا شك كنیم ها! اگر خدا حساب و كتاب داشته باشد ما شك میكنیم. خدا خدایی است كه با كسی شوخی ندارد، خدا خدایی است كه همه بندگان برایش یكسانند، خدا خدایی است كه در آن توحید هیچ مِیزی وجود ندارد، هیچ مِیزی در آنجا نیست! نسبت به حضرت موسی و هارون وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلى مُوسى وَ هارُونَ* وَ نَجَّيْناهُما وَ قَوْمَهُما مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ* وَ نَصَرْناهُمْ فَكانُوا هُمُ الْغالِبِينَ* وَ آتَيْناهُمَا الْكِتابَ الْمُسْتَبِينَ* وَ هَدَيْناهُمَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ الصافات، ١١٤ تا ١١٨ ما بر موسی و هارون منت گذاشتیم! ببینید! دائماً میگوید ما منت گذاشتیم! هارون و موسی این مقام را از كجا آوردند؟ دریا را برای آنها هموار كردیم، عصا را برای آنها اژدها كردیم، فرعون را به زیر كشاندیم، ما چه كردیم و ... ما منت گذاشتیم بر موسی و هارون! اینها كسی نبودند! یك فرد معمولی بودند.
