پرهیز از تفاخر و تكاثر
10تو از طرف علی برو، خودت را در دهان شیر هم میخواهی بیندازی بینداز، آن علی پشتت است! تو از طرف موسیبنجعفر در دستگاه هارون برو، هارون كه هیچ، فرعون هم باشد مسئلهای نیست، موسیبنجعفر پشت قضیه است. برو خودت را بینداز در دریا، برو خودت را بینداز به صحرا، برو خودت را بینداز در دهان شیر، هر جا میخواهی برو! موسیبنجعفر وقتی میگوید تو برو، دیگر معطل نكن! و اگر موسیبنجعفر نگفت، در نرفتن معطل نكن! نه اینكه بلند شوی بروی، حالا كه رفتی با تمام چنگ و دندان مسئله را قبضه كردی، آنوقت بیایی در مقام توجیه و در مقام تأویل بگویی آقا رفتن ما در اینجا موجب میشود به ضعفا كمك كنیم آقا رفتن ما ... خدا از تو نخواسته كمك كنی! برو در خانهات بنشین! مگر تو نمیخواهی كمك كنی؟ برو در خانهات بنشین، كارت با ما! هان؟! اولًا پایهها را همه را سفت میكنی، قضیه را كاملًا میچسبی، وقتی كاملًا بر مركب سوار شدی و زین را به دست گرفتی، حالا میآیی توجیه میكنی كه اگر ما نرویم چه كسی برود؟! اگر ما بر این مسند قرار نگیریم چه كسی بیاید؟! كسی غیر از ما نبود، این بار بر زمین میماند! نه! هیچ زمین نمیماند! فرض كنید شما مُردید قضیه چه میشود؟ بار زمین میماند؟! اگر مُردید چه می شود؟ آسمان به زمین میآید؟! زمین به آسمان میرود؟! خسف میشود؟! زلزله میشود؟! اینها چیست؟ همان است!
تمام اینها بر یك محوریت دور میزند و آن عبارت است از رسیدن به منویات غیر رحمانی. اگر نیت خدا باشد، خدا هم خودش اسباب و وسایل برای صلاح تو را به وجود میآورد، راه برای حركت تو را ایجاد میكند و موانع برای این مسئله را از سر راه تو برمیدارد، بخواهی یا نخواهی. اما اگر نه، همراه با این قضیه، آمدی و خود را مطرح كردی، ما برویم این كار را بكنیم كه به یك جایی برسیم! یك باری را برداریم، این كار را انجام بدهیم برای اینكه یك احقاق حقی بكنیم. انتهای قضیه چیست؟ همین است؟!

