پرهیز از تفاخر و تكاثر
14یك وقتی ما جایی میرفتیم در طیاره افرادی بودند، همه جور و به هر قسمی بودند. هر حرفی را میزدند و هر مطلبی را میگفتند و مشخص است دیگر در چه مسائلی. بعد یك مرتبه هوا طوفانی شد و به كیفیتی كه حالا یا واقعاً خطر جدی بود، این را بنده نمیدانم و یا اینكه بالاخره در اذهان این طور جلوه كرد كه مسئله خیلی جدی است. همینهایی كه داشتند چه میگفتند و چه میگفتند و با چه سر و وضعی آمده بودند، دیدم شروع كردند دارند همه دعا میخوانند! صدای یا اللَهی بود كه از اینها بلند میشد! من در عمرم اینطور یا اللَه نگفتم. ای خدا غلط كردیم! ای خدا توبه كردیم! صلوات بفرست! آن میگفت صدتا نذر كن! آن میگفت سیصدتا نذر كن! سیصدتا كه هیچ، سیصد هزارتا هم میگفتی میخواندند. خلاصه آقا اینها شروع كردند، همه اینها چنان مؤمن شده بودند كه سلمان را از یاد برده بودند! همینها! همینهایی كه چه میگفتند و با هم چه مطالبی رد و بدل میكردند و چه مسائلی. تمام آنچه را كه میگفتند یادشان رفت، همه حرفهایی را كه میزدند همه را فراموش كردند. فقط دعا و گریه میكردند، آن وقت بعضیهایشان یك مطالب دیگری هم میگفتند! از همه قسم و از همه جور و اینها. این مسئله تقریباً حدود نیم ساعت طول كشید تا اینكه هوا آرام شد و ما نزدیكهای مشهد داشتیم میرسیدیم، تقریباً حدود یك ربع، ده دقیقهای دیگر هوا آرام شد. همینكه اوضاع آرام شد قضیه برگشت به حال اول خودش. دیگر همه خداها فراموش شد، جبرائیل از یادشان رفت! آن موقع فقط عزائیل در نظرشان بود ها! همه چیز را فراموش كردند. كمكم، كمكم آن نزدیكها شد مثل همان موقع كه از طهران حركت كرده بودیم! عین همان موقع. این بشر است!
قشنگ آیه قرآن كاملًا برای انسان مجسم میشود: «انسان غفلت میكند» «در حال غفلت به سر میبرد» تمام عوالم علوی و تمام عوالم غیب و آنچه را كه ارتباط دارد همه را كنار میگذارد. یك مرتبه میگویند آقا آخ! آنجا درد گرفت، یك آزمایش میدهد، عجب! آقا شما خبر نداری قضیهای پیدا شده!

