پرهیز از تفاخر و تكاثر
15قضیه قضیه بدخیم است! ای وای! یك مرتبه عالم بر سر او خراب میشود. خنده از لبهای او دیگر محو میشود، دیگر حوصله ندارد با كسی حرف بزند، دیگر حوصله ندارد با كسی بخندد. در اتاقش كه كتابهای دیگر و مسائل دیگر بود، یك مرتبه قرآن پیدا میشود و صحیفه سجادیه پیدا میشود و مفاتیح پیدا میشود! هان! آن كتابها كجا رفت؟! هان! چه شد؟ كتابها كو؟! فیلمها كو؟! تصویرها كو؟! چه شد؟! حالا از اول مفاتیح تا آخر را هر روز دوره میكند. هان! همینكه آمد و حال برگشت، گفتند: بله، این آمپول را كه به شما بزنیم دیگر مطلب تمام است. یك احساس آرامش كه میكند، یك هفتهای هم طول میدهد حالا یك هفتهای ده روزی هم طول میدهد، خیلی دیگر طول بدهد بیست روز، یك ماه. كمكم، كمكم، كمكم دوباره میبینیم كه سرد شد، كتابها كنار رفت به جایش مسائل دیگر آمد. این بشر همین است! قضیه این است، مسئله همین است. چرا؟ چون غفلت گرفته ما را، ما را غفلت گرفته. حقیقت از چشمان ما مخفی شده، واقعیت از چشمان ما مخفی شده. سالك رند است، واقعیت را دارد میبیند. خدا میآید برای ما با این جلوهها و با این خصوصیات نشان میدهد.
آن مقام، آن ابهت، آن عظمت، آن دستورها، آن میفرماییمها، آن دستور دادیمها، امر فرمودیمها اعتبار است. نگهاش دار آقا! نگهاش دار! چرا نمیتوانی نگه داری؟! چون تو خودت یك پر كاهی هستی در این امواج، در این دریای متلاطم، قدرت اینكه خودت را در این دریا نگه داری نداری. آن وقت تو میخواهی دریا را نگه داری! اقیانوس را در اختیار خودت قرار بدهی! عجب خیال باطلی!
درباره حضرت سلیمان مسئله از چه قرار بود؟ خدای متعال میخواهد بفرماید كه به عهدهگیری زمام امور اجتماعی و تشكیل حكومت حق، منافاتی با حركت انسان به سوی كمال و به سوی پروردگار ندارد. اینطور نیست خیال كنید هر كسی آمده زمام اموری را به دست گرفته، تعهدی را آمده متقبل شده، حكومتی را آمده برقرار كرده، این از مسیر خدا جدا افتاده، نه، این طور نیست. نمونه این مسئله حضرت سلیمان است. حضرت سلیمان به خدا چه عرض كرد؟ عرضه داشت: قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ ص، ٣٥ خدایا اول مرا بیامرز، اول مغفرت و رحمت خودت را شامل حال من بگردان، بعد از اینكه مرا آمرزیدی و از خطاها مصون و محفوظ داشتی آنگاه هَبْ لِي مُلْكاً به من یك حكومتی بده و یك سلطنتی بده كه سزاوار هیچ كسی كه بعد از من بیاید نباشد. إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ تو وهابی، بخشنده تو هستی، تو این حكومت را دادی، نه اینكه من بدست آوردم! أَنْتَ الْوَهَّابُ تو دادی.

