اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

14327
عنوان بصری
جلسات

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

18
  • علی بن یقطین هم هرچه پول همراه خودش آورده بود همه را برداشت و سوار شتر شد. شتر به یك دقیقه از مدینه در كوفه آمد. شب بود، رفت كوچه‌ها را طی كرد و در منزل ایستاد. در زد، یك مقدار از شب گذشته بود. یك مرتبه آمد گفت: كیست؟ گفت علی بن یقطین. یك مرتبه اصلًا متوحش شد! گفت: علی بن یقطین در منزل ما چه می‌كند؟! گفت: علی‌كل‌حال، علی بن یقطین آمده در را باز كن، آنكه ما را فرستاده باید در را باز كنی، بالاخره باید تا آخر قضیه برویم! در را باز می‌كند و داخل می‌آید، می‌گوید آمدم از تو حلالیت بطلبم. علاوه بر اینكه حق تو را بپردازم، این حق را بگیر حقی است كه از تو سلب شده است. از مال خودش داد و یك برابر دیگر به او داد و گفت حالا حقّت را گرفتی یا نه؟ گفت آره. بعد آمد در اینجا این كار را انجام داد، خوابید روی زمین و گفت باید با پای خودت پا بگذاری روی صورت من! و فشار بدهی و بگویی كه خدایا من از علی بن یقطین راضی شدم. گفت امكان ندارد این را انجام بدهم! گفت من هم امكان ندارد از اینجا بروم! امكان ندارد! این را دیگر حضرت به او نگفته بودند، این را دیگر خودش انجام داد.

  • بارك اللَه به آدم زرنگ! آدمی كه نكته‌بین و نكته فهم است. آن كاری كه انجام دادی حالا این نفس باید چوبش را بخورد؛ یعنی فهمید ایراد كجاست. گفت انجام نمی‌دهم! گفت: مرگ برای من راحت‌تر از این است كه این را انجام بدهم! گفت من نمی‌روم! نمی‌روم تا این كار را انجام بدهی! خلاصه‌خوابید، پایش را گذاشت. گفت باید فشار بدهی! گفت من نمی‌توانم! گفت باید انجام بدهی! پایش را فشار داد و همین‌طور بر صورت او می‌سابید و بعد گفت راضی شدی؟ گفت راضی شدم! گفت خدایا از او راضی باش كه من از او راضی شدم. بعد بلند شد و او را بوسید و گفت هر وقتی‌كه مطلبی دیگر داشتی بیا و بگو من فلانی هستم، من چه كردم، خلاصه عذر خواهی كرد.