
خداوند متعال شیطان را برای تکامل بشر خلق کرده است
خداوند متعال شیطان را برای تکامل بشر خلق کرده است
25یادم است یك روز یكی از رفقای سابق مرحوم آقا كه صدای خوبی هم داشت مناجات خواجه عبداللَه را برای مرحوم آقا میخواند و ظاهراً یك مجلسی بود، در همان موقع چند نفریبودند و داشت میخواند. وقتی كه تمام كرد در ضمن مناجات این فقره بود: كه خدایا من تو را از خود ناراضی و شیطان را از خود راضی و خشنود كردم. یكی از فقرات مناجات خواجه عبداللَه است تا این را خواند یكدفعه آقا گفتند بایست. گفتند: این همان چیزی است كه مخالف با طریق آقای حدّاد است خیلی زمان پیش، من در ده سالگی بودم این قضیه یادم است؛ یعنی تقریباً حدود سی و هفت، هشت سال پیش بود این مسئله یادم است گفتند: این مخالف با طریق آقای حدّاد است. در مسیر ایشان رضایت شیطان نیست. شیطان كسی نیست تا اینكه من او را راضی كردم. تو داری در قبال خدا شیطان را میآوری؟! بگو تو را ناراضی كردم خب یك چیزی، امّا شیطان را راضی كردم، او را آوردی بغل خدا گذاشتی. شیطانی وجود ندارد، شیطان كسی نیست.
در مسیر توحید و اهل توحید فقط یك مبدأ وجود دارد و او عبارت است از حقّ، حقّ متعال. لذا همیشه بزرگان توصیه میكردند كه سالك در عمل خودش نباید شیطان را دخالت بدهد. ترس از او را موجب انجام این عمل یا نهی از او قرار بدهد، این كار كار عوام است. سالك باید خدا را در نظر بگیرد؛ او گفته است بكن میكنم، او گفته است نكن نمیكنم، او گفته است انجام بده میدهم، او گفته است این راه را برو میروم. اصلًا در ذهن خود نیاوریم كه یك موجودی به نام شیطان هست. او وسوسه خودش را میكند ها، او كار خودش را انجام میدهد. ولی ما در مقام عمل برای اینكه بِبُریم مسئله را و میانبر بزنیم و این راه را طی كنیم، فقط توحید باید برای ما مد نظر باشد. اینجاست كه همان حقیقت توحید برای انسان جلوه میكند و مسئله لاالهالااللَه و لاالهالاهو برای انسان ظهور پیدا میكند و مبدأ برای انسان روشن میشود و وقتی كه این راه را ما انجام دادیم آن وسوسههای شیطان از نقطه نظر قوّت كمرنگ میشود و آن وسوسه میآید و همینكه خطور كرد آن حركت توحیدی او را كنار میزند و به راه ادامه میدهد. نمیگذارد آن وسوسه در ذهن بماند، نمیگذارد آن خطور كند. این برای چیست؟ بهخاطر اینكه اصلًا شیطان را انسان كنار گذاشته. دیگر اصلًا به او فكر نمیكند. یك فردی كه فرض كنید این شخص از دشمنان انسان هست و انسان با او مسائلی دارد، انسان خوشش میآید هی یادآوری كند یا انسان میخواهد آن را دیگر فراموش كند؟ وقتی یك خاطره ناگواری برای انسان در سالهای قبل اتّفاق افتاده حالا انسان هی خاطره را در ذهن میآورد یا نه اصلًا میخواهد مواجه نشود با مناظری كه آن خاطره را در انسان تجدید كند.
