خداوند متعال شیطان را برای تکامل بشر خلق کرده است
12جهان چون چشم و خط و خال و ابروست *** كه هر چیزی به جای خویش نیكوست1 این مسئله به دست میآید. حكمت خلقت همه اشیا در عالم برای انسان روشن میشود. آنوقت انسان دیگر نگرشش فرق میكند، دیدگاهش نسبت به اینها فرق میكند.
گفت اولًا: كه مرا سگ قرار داد و تو را بایزید؟ مگر سگ شدن من به اختیار من بود؟
ثانیاً: من نجس هستم، قبول دارم كه نجس هستم. این نجاست، نجاست ظاهری است با یك مشت آب هم میتوانی او را تطهیر كنی. وقتی كه لباس انسان با یك امر نجس تماس میگیرد دو مشت آب میریزد تمام میشود، لازم نیست كه خودش را در كر بیندازد. یك مقداری آب میریزد تمام میشود. برو دل خودت را پاك كن ای بایزید كه به هفت دریا طاهر نخواهد شد! این حالی كه تو داری حال نفسانی است. آمدی خودت را بالاتر از من فرض كردی، اینجا نكته است. خدا میگوید باید از سگ احتراز كنی، به جای خودش محفوظ، سمعاً و طاعتاً. خدا میگوید این نجس است باید از او احتراز كنی، اینها همه محفوظ. اینكه خودت را بالاتر از من فرض كردی و اشرف از من فرض كردی و به خود حالت دادی و از كنار من با اشمئزاز رد شدی چرا؟ این چرا؟
ثالثاً: شكر خدا را كه مرا بایزید خلق نكرد و در من این حالتی كه در تو پیش آمد پیش نیامده. یعنی او را شست و گذاشت كنار، قشنگ، راحت، هیچ مفرّی نداشت. خب حقّ با كیست؟ حقّ با جناب سگ است، راست میگوید. در عالم توحید الآن حقّ با سگ است. در نظام احسن الآن حقّ با این است. بایزید هر كه میخواهد باشد، هر كسی میخواهد باشد، حقّ با این است. این نكتهای است كه عارف به این نكته میرسد.
رفقا یادشان میآید من در سابق میگفتم حالاتی كه برای عارف پیدا میشود حالت تواضع نیست بلكه روحیه او و نفس او تغییر میكند و به هیئت و به حالت توحید درمیآید. وقتی كه مرحوم آقا دست یك بچّه چهار پنج ساله را میبوسیدند این تواضع نبود، ما تواضع میكنیم، تواضع تصنّع است. البته كار خوبی است نه اینكه كار بدی است، بسیار كار خوبی است. ولی این مسئله تواضع در عالم توحید شكل دیگری دارد. عارف كسی است كه حال او دیگر حال تواضع نیست، حالش این است. میفهمد و اینطور احساس میكند، حال او به شكل دیگری درآمده است. دنبال این باید رفت نه دنبال آن شخصی كه در حال تواضع حركت میكند. او ایمن از خطر نیست چون در بعضی از اوقات تواضع وجود ندارد، در بعضی از اوقات خودش را نشان میدهد.
- گلشن راز، شيخ محمود شبسترى.« جهان چون زلف و خط و خال و ابروست ....»

