استفاده سالک از شیطان برای طی طریق
10مرحوم آقای حدّاد فرمودند: وقتیكه خداوند این حقیقت وجود خودش را در آدم قرار داد شیطان داشت تماشا میكرد. هان خیال نكنید شیطان یك همچنین موجود عادی است ها. شیطان به سرّی كه خدا در آدم قرار داد اطّلاع پیدا كرد و فهمید كه این مخلوق با سایر مخلوقها تفاوت دارد. مطلبی را شیطان فهمید كه ملائكه نفهمیدند. نكته اینجاست؛ خدا گفت پس حالا فهمیدی حالا باید تشریف ببری. سرّ را فهمیدی دیگر.
شیطان رو كرد به خدا گفت: من راز نگه دارم، سرّ تو را به كسی نمیگویم و این را برای خودم نگه میدارم. خدا گفت: بسیار خوب حالا كه اینطور شد ما دست به تركیبت نمیزنیم.
اینجا شیطان به جای اینكه از این موقعیتی كه پیش آمد برای مرتبه عبودیت خودش استفاده كند و خود را در قبال عظمت پروردگار كوچك ببیند یكمرتبه شیطنت خودش شروع كرد به فعالیت و كار كردن، هان چه شد؟ چرا این سرّ را در من قرار ندادی؟ از اینجا قضیه شروع شد. قالَ أَ رَأَيْتَكَ هذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَ؛ خیال كردی تو داری این را بر من فضیلت میبخشی؟ واقعاً باید پناه به خدا ببریم لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلَّا قَلِيلًا الإسراء، ٦٢؛ اگر به من تا روز قیامت مهلت بدهی من تمام این ذریه از این كسی كه سرّ را در این قرار دادی امروز میبینید در كتابها نوشتند فلانی از دنیا رفت سرّش را داد به یكی، تمام از این چرندوپرندها، فلانی از دنیا رفت سرّش را داد به پسرش، فلانی از دنیا رفت سرّش را داد به همسایهاش، فلانی از دنیا رفت سرّش را داد به خانمش. از این مسائل ها؟! اینها نفهمیدند، آن سرّ را آمدند با این سرّ قاطی كردند لَئِنْ أَخَّرْتَنِ اگر مرا تأخیر بیندازی تا روز قیامت لأحتنكن، أحتنكن یعنی لجام میزنم. تمام ذریه این را همه را لجام میزنم. وقتی یك اسبی را لجام بزنند دیگر آن اسب در اختیار راكب است، به هرجا كه بخواهد میبردش. اسبی كه همینطوری سوارش بشوند، مركبی را كه همینطوری سوارش بشوند خودش به راه خودش میرود. برای اینكه او را هدایت كنند یك لجام به دهان میزنند، از این طرف بكشند به این طرف هدایت میكند از آن طرف بكشند به آن طرف. من هم میآیم به این بنیآدم لجام میزنم هرجا بخواهم خودم میكشانم: به چپ بكشم، به راست بكشم. إِلّا قَلِیلًا؛ فقط یك عدهّ كم. فقط یك عدّه كم هستند.

