اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فلسفه خلقت شیطان‏

15533
عنوان بصری
نسخه عربی

فلسفه خلقت شیطان‏

7
  • و آن مخدّره برای مطالب و تشویق‌هایی كه او كرده بود یك مقدار آلامی برای او پیدا شده بود در فشارهائی قرار گرفته بود، حالا فشارش هم فرض كنید اگر بگویم یكی دو مرتبه مورد اذیت قرار گرفته بود، همین، این دیگر نهایت مطلب بود كه برای خودم هم این قضیه خب عجیب است. حالا اگر بخواهم بیشتر توضیح بدهم بله برای شما هم ... همین مقدار كه این اذیت یكی دو مرتبه مثلاً یك ضرب مختصر به جهت این بوده است كه آن شخص واسطه می‌خواست یك مقداری از موقعیت مرحوم آقا، از شخصیت مرحوم آقا از آن وضعیت در اینجا اعمال كند و مایه بگذارد و به اصطلاح ترغیب و تشویق بیشتری را اعمال كند. یكی دو مرتبه مورد ضرب قرار گرفته بوده همان و خب والدینش و فامیل نسبت به این قضیه راضی نبودند و این در فشار بود و بعد هم مسئله انجام نشد. 

  • یك روز این مخدّره مشرّف می‌شود به مشهد و می‌آید پیش مرحوم آقا ایشان جریانی را كه اتّفاق افتاده از او سئوال می‌كنند خب بنده خدا خیلی دیگر با شرم و با حیا: ما توفیق این مسئله را نداشتیم و سعادتی نبوده و از این حرفها و در ضمن ما این مطالبی كه اتّفاق افتاده خب بر اساس سلوك گذاشته بودیم و بر اساس خواست خداست و باید انجام بشود... من نمی‌توانم آن حالی را كه برای ایشان پیش آمده بود برای رفقا بگویم، به همین مقدار كه از شخصیت ایشان و از موقعیت ایشان برای این وصلت اعمال نفوذ شده بود و به واسطه این اعمال نفوذ دو مرتبه یا یك مرتبه، یك مرتبه این مورد ضرب قرار گرفته بود و تنبیه شده بود توسط مثلاً افرادی که قیم و... بودند و خدا می‌داند چه شد، آنقدر ایشان عصبانی شدند، آنقدر عصبانی شدند كه ما خیال كردیم واقعاً آسمان به زمین آمده. آمدند از بیرونی در اندرونی و با چه لحنی با والده ما برخورد كردند، من چه می‌كنم، من چه می‌كنم، من كار خودم را خواهم كرد، من اجازه نخواهم داد كه كسی بخواهد این كار غلطها انجام بدهد و چه و چه و چه خجالت نمی‌كشند...، و همان شب ایشان مبتلا به دیسك كمر شدند چه دیسكی، كه عبارت ایشان این بود: (من فردا صبح وقتی كه آمدم منزل، چون روزها می‌آمدم در منزل، و دیدم ایشان خوابیده‌اند) فلانی دیشب بر ما روزگاری گذشت! گفتم چه كاری؟ گفتند ما مبتلا به این دیسک شدیم. عبارت ایشان این بود كه من دیشب نصف شب خواستم برخیزم بروم تجدید وضو یك ساعت و نیم تقلّا كردم و نتوانستم! یك ساعت و نیم تقلّا كردم برخیزم و نتوانستم! ما متوجّه نبودیم كه این چیست و عصر دیدیم یكی از دوستان پزشك آمد، خدا انشااللَه حفظ‌شان كند یكی از همین دوستان در مشهد هستند، آقای دكتر بیرجندی، ایشان درمان را پیگیری کردند و مرحوم آقا تحت درمان بودند تا اینکه یك حدودی این قضیه بهبود پیدا كرد، دو هفته ایشان در بیمارستان بودند و با كششها وكذا ...