فلسفه خلقت شیطان
6یك روز به اتّفاق ایشان ما رفتیم دیدن یك اسیری كه از عراق برگشته بود و از اقوام سببی بنده هم بود، آن اسیر شروع كرد به توضیح دادن مطالبی كه برای او اتّفاق افتاده بود، مسائلی كه برای او اتّفاق افتاده بود و مشخص بود حالش غیر عادی است اصلاً حال صحبت كردن..، وضعش غیر عادی بود. عبارتی كه ایشان در آنجا بیان كرد این بود اگر ما را به اسرائیل میبردند اینقدر شكنجه نمیكردند كه اینجا كردند! این حرف را وقتی كه این زد ما دیدیم بَه درست شد، قضیه درست شد ایشان (مرحوم آقا) رفت، رفت سرش را انداخت پائین، سرش را انداخت پائین، چهره رنگش تغییر پیدا كرد و قرمز شد، رگهای گردن متورم شد، شروع كردند به گریه كردن، همینطور... بالاخره برگشتیم و ایشان آن روز تب كردن و تا دو روز با كسی صحبت نمیكردند. دوستان میدانند میخواهم چه بگویم حواسها جمع باشد این هم یك قضیه.
امّا آن چه كه میخواستم بگویم: یك قضیهای قرار بود اتّفاق بیفتد، یك وصلتی قرار بود اتّفاق بیفتد و واسطهای كه این وصلت را میخواست انجام بدهد یك قدری پا را از حدّ خود فراتر گذاشته بود برای اینكه این قضیه انجام بشود. همین، كاری هم نكرده بود یك مقداری حالا صحبت [اضافی] که اگر این وصلت انجام بشود... و نه اینكه آن بنده خدا مخدرّه هم خودش تمایلی نداشته باشد نسبت به او، نه، شاید هم خیلی متمایل بوده ولی خیلی فرق میكند كه انسان در مقام بیان یك مطلب و در مقام توضیح یك مسئله تا چه قدر احساس مسئؤلیت كند این مهم است. آیا این مطلب به هر كیفیتی باید انجام بشود؟ یا اینكه نه، و آیا چقدر این مسئله بها دارد كه انسان اینقدر برای آن سرمایهگذاری كند؟ خیلی مهم است اینها چیزهائی است كه دیگر به ما برنمیگردد همه رفقا در این قضیه همه به مقدار خودشان مسئولیت دارند حالا بعضیهایش اختصاص به یك طیف خاصّی دارد و بعضیهایش اختصاص به طیف خاصّ دیگر، ولی خب به طور كلّی این مسئله نسبت به همه در طول زندگی ممكن است اتّفاق بیفتد.

