اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فلسفه خلقت شیطان‏

15533
عنوان بصری

فلسفه خلقت شیطان‏

19
  • ببینید اینقدر آدم احمق و بی‌شعور؟ پیغمبر در نصف شب بلند می‌شد از خواب وضو نمی‌گرفت و نماز شب می‌خواند! این را می‌گویند عوام، ببینید كار اگر دست عوام بیفتد به اینجا كشیده می‌شود، می‌گوید امام و پیغمبر احتیاج به وضو ندارند! وضو را بخاطر ما می‌گیرند! تو می‌خواهی امام را بالا ببری؟ آنوقت همین آقا، همین آقا یك مجالسی داشت، مجالس توسّل و روضه و سینه زنی، همان سینه زنی‌هایی كه عرض كردم خدمتتان آنطوری دادشان تا چهار تا چهار راه آن طرف‌تر می‌رفت، آنوقت این آقا یك مجلسش به‌ یك مناسبتی تعطیل شد داشت سكته می‌‌كرد، همین شخص. ببینید، زمینه برای گناه کردن ندارد ولی تمام جانش بسته به این است كه این مجلس را داشته باشد، مجلس ترك شد، خب شد كه شد، ترك شد كه شد. حالا یك شب که مجلس است، شب جمعه، شب توسّل نباشد، آسمان كه به زمین نمی‌آید، حالا یك شب مجلس سینه زنی و روضه نباشد طوری نمی‌شود، زلزله كه نمی‌شودف خب نمی‌شود، نشد كه نشد چرا تو داری سكته می‌كنی؟ پس معلوم است تمام این مجالس را برای خودت داری می‌گیری و تمام اینها زمینه‌هائی است كه آن مسئله حب نفس و جذب افكار و نفوس به سمت خود در این زمان این ظهور را بوجود آورده است.

  • این زمان، شاید این فرض كنید در بیست سالگی همچنین وضعیتی نداشته، این زمینه هم در آن موقع به این شكل در اینجا به این شكل و در وقت دیگر به شكل دیگر در آنجا می‌آید به این كیفیت. كاری كه شیطان می‌كند این است كه می‌آید با وسوسه‌هائی كه می‌كند افراد بنی آدم را متوّجه نقاط ضعفی می‌كند كه در آنها وجود دارد. حالا ما باید از این وسوسه‌ها پند بگیریم یا گول بخوریم؟ وقتی كه آمده پیش سیدالشّهدا و حضرت او را دارند به راه راست هدایت می‌كنند، می‌گویند تو یك منطق بیاور، منطق را در كنار من بگذار من این سرم را در اختیار تو قرار می‌دهم، این زبان حال امام حسین است دیگر، تو بیا بگو برای چه من را می‌خواهی بكشی؟ بفرما این سر ما. برای چه می‌خواهی بكشی؟ مخالفت با یزید؟ مگر قرار نبود بعد از معاویه دیگر یزید نباشد؟ قرار بود حكومت به ما برسد، به برادرم حسن برسد یا فرض كنید كه به من برسد، مگر قرار بر این نبود؟ مگر خودش امضا نكرد؟ خب سرش را پایین می‌اندازد و جوابی نمی‌دهد، جواب ندارد بدهد، امام حسین منطقی با او صحبت می‌كند، امام حسین مظلوم نمائی نمی‌كند من پسر رسول خدا هستم و فلان هستم و مظلوم هستم، این حرفها نیست می‌گوید بلند شو بیا خدا عقل در كلّه‌ات قرار داده، تو با آن خر كه دارد راه می‌رود چه فرق می‌كنی؟ خدا عقل در كلّه‌‌ات قرار داده بیا دو، دو تا چهار تا، حرف بزن برای چه آمدی اینجا؟ من كه هیچی، اگر یك میلیون سرباز اینجا داشتم یا تمام این اصحابی كه مانده‌اند بروند برای من فرق نمی‌كند، من همین الآن صاف ایستاده‌ام و همین حرف را می‌زنم برای چه آمدی؟ خب چه دارد بگوید، چه جواب بدهد؟ آمده می‌گوید اگر این كار را نكنم (تو را به خدا ببینید) اگر این كار را نكنم ابن‌زیاد باغ مرا در كوفه ضبط می‌كند! ببین، هان، چی؟ وسوسه. زمینه حبّ به دنیا و حبّ به تعلق، در قبال زمینه رشد می‌آید، این دو زمینه در كنار هم قرار می‌گیرد، می‌آید نگاه به حرف امام حسین می‌كند می‌گوید حرف درست است برای چه یك انسان را می‌خواهی به شهادت برسانی؟ برای چه؟ اصلاً من پسر پیغمبر هم نیستم، اصلاً نیستم، یك نفر در بیابان دارم راه می‌روم برای خودم، مرا دستگیر كردی آوردی، نسل پیغمبر هم نیستی، امام هم نیستی، هیچی هم نیستی، برای چه؟ انسان یك مورچه هم را نمی‌تواند بكشد، برای چه شما می‌خواهی یك انسان را بكشی؟ روی چه حسابی؟