
فلسفه خلقت شیطان
فلسفه خلقت شیطان
17همین عمر سعد با تمام این اوضاع در روز عاشورا گریه میكرد، خب این زمینهاش از بین نرفته، خب میفهمد كه الآن دارد به این فرد، به پسر پیغمبر دارد ظلم میشود، این را میفهمد و گریه میكند ولی در عین حال میگوید بروید كار حسین را تمام كنید، یعنی هم آن كار را میكند و هم این دستور را میدهد. ببینید زمینه از بین نرفته، میداند. حتی یزید هم در او زمینه از بین نرفته، خب میفهمد، وقتی كه یزید به خود بیاید و در تنهائی خودش، نه در حالت غروری كه نشسته بر تخت سلطنت، نه، آن وقتی كه بلند میشود میرود به اطاق نگاه میكند میبیند آن اسرا در آنجا هستند، این امام سجاد امروز اینطوری بود، این داستان حضرت زینت اینطوری بود، این قضایا را میآید به خود مرور میدهد چه حالی پیدا میكند؟ همین یزید، همین یزید كه امام حسین را كشت، همین یزید جانی، آیا حال شرمندگی پیدا میكند یا نه؟ قطعاً حال شرمندگی پیدا میكند. هیچ شكی نیست، چون زمینه را خدا قرار داده است.
فردا كه بلند میشود میآید آن دست میزند برایش بالا، آن پا میزند برایش پائین، آن نمیدانم نیزه را بالا میبرد، آن پرچم را فلان میكند، آن سلام میكند، آن صلوات میكندف خلیفه آمد، امیرالمؤمنین آمد، یزید آمد، آن زمینه دیشب كمكم یك فاصله گرفت و به جایش زمینههای دیگر آمد. آن زمینهها چیست؟ همان زمینههایی است كه شیطان كه دارد میآید فوسوس لهما الشّيطان از آن طرف حس تفوقطلبی، حس قدرت طلبی، حس ارضاء نفس، حس حكومت بر افراد، حس محبوبیت، ایجاد محبوبیت در بین افراد، حس جلب توجّه افراد به خود، كه همه اینها بر محور حب نفس میگردد، اصل و اساس در قضیه حب به نفس است، حب به نفس، حب به شوائب و آثار نفس در هر دو جنبه، یعنی هم در آن جنبه و هم در این جنبه. حس اینكه همه به او احترام بگذارند، حالا اگر وارد بشود در یك جا اگر دو نفر برای او بلند نشوند: عجب! چه شده؟ چرا برای ما بلند نشدند؟ یا اینكه وقتی وارد بشود همه از جا بلند شوند به، به، به، به ببین چه احترام میگذارند، چقدر برای شما احترام میگذارند، همه بلند شدند از جایشان.
