فلسفه خلقت شیطان
11(اینقدر هم خلاصه مسئله مهم نیست، یك وقتی ما حالا شوخی میکنیم عیب ندارد) یك روز رفته بودم دیدن یكی از دوستان، بنده خدا عیالی داشت که با اینكه بنده خدا اهل نماز شب و..، بود ولی یك ناراحتی برایش پیدا شده بود و خلاصه بیماری پیدا شده بود و یك خرده از دست خدا شكوه و گلایه داشت، یك خرده! چون حالش حال مساعدی نبود و داروهائی برای او تجویز شده بود كه یك قدری از آن درد و رنج او كم كند، حرفهائی كه میزد یك حرفهای خوشمزهای میزد. بنده خدا شوهرش ایستاد به نماز خواندن گفت نخوان بابا! برای کی نماز میخوانی؟ خودش را لوس میكند! آنوقت هی درد برای ما زیاد میكند! بیخود اینقدر زحمت نكش! خودش را لوس میكند! هی درد میآورد برای ما! نمیخواهد نماز بخوانی، یك خرده اعتنایش نكن درست میشود. حال خوبی داشت و ما هم میخندیدیم به آن اوضاعش.)
چرا سراغ ملائكه نمیرود؟ چرا سراغ جبرائیل نمیرود؟ چون این زمینه ندارد، ملائكه به مرتبه فعلیت عقلی رسیدهاند در حدّ مرتبه خودشان، آن زمینه برای تخلّف از ملائكه سلب شده است، لذا اگر هزار بار برود اصلاً در گوش جبرائیل نمیرود، آن هم میگوید چرا ما زحمت بیخود بكشیم میآییم سراغ افرادی كه الحمدللـه حرف ما را بخرند، ارزش بدهند، بها بدهند، حرف ما روی زمین نیفتد، لذا سراغ ملائكه ایشان تشریف نمیبرند. خب این جناب شیطان میآید چه كار میكند؟ میآید سراغ بنده و سركار فَوَسْوَسَ لَهُماَ الشَّيطانُ بلند شو بیا، بیا، بیا در این دنیا ببین دنیا چه خبر است! بیا ببین در این دنیا چه مسائلی است! چه اوضاعی است! این میخواهد این كشور را بگیرد، آن میخواهد آن كشور را بگیرد، آن میخواهد چه كار بكند، بیا اینجا اینجا بهشت است، سكون است، آرامش است، انسان نیاز به تحرّك دارد، نیاز به بیرون آمدن از منزل دارد، باید بیاید بیرون اقدام كند، كار كند، نشستن یك جا این حرفها چیست، انسان باید بیاید خلاصه تنوع، تنوعطلبی و اظهار وجود، اینها مسائلی است كه برای حیات و برای زندگی انسان ضروری است...

