فلسفه خلقت شیطان
10شما نمیگویید وسوسه شدم؟ فرض كنید كه فلان غذا برای انسان خوب نیست و ضرر دارد امّا وقتی كه انسان گرسنه است و در كنار آن غذا قرار دارد هی میگوید وسوسه شدم! این وسوسه یعنی چه؟ یعنی این گرسنگی به انضمام طبع و رائحه و كیفیت خوب دست به دست هم میدهند آن حقیقت واقع و پنهان و مصلحت را كمكم از دیدگان به كنار میبرند و آن جاذبههای مجازی را جایگزین میكنند این را میگویند وسوسه هی انسان میل پیدا میكند، بَه! چه بویی دارد میآید! تا یك بویی میخورد به مشامش یك خرده نفس میرود آن طرف، این میشود وسوسه.
بعد نگاه میكند میبیند به! چه غذائی است، این یك وسوسه دیگر، بعد یك دفعه میآید در ذهنش این برایش ضرر دارد، دكتر پرهیز داده بعد میگوید حالا یك دفعه كه نمیمیریم، یك دفعه مسئلهای پیش نمیآید خب حالا یك خردهاش را میخوریم، یك لقمهاش را میخوریم! دکتر گفته است یك شكم نخورید ما فقط یك قاشق بچشیم! اینها را میگویند هی وسوسه، هی جاذبههای كاذب جایگزین مبانی و قضایای منطقی در ذهن شدن.
فَوَسْوَسَ لَهُماَ الشَّيطانُ شیطان آمد وسوسه كرد شروع كرد هی وسوسه كردن اینقدر در این بهشت هستی خسته نشدی؟ خب بالأخره رفتی طول و عرض آن را دیدی دیگر، درخت است و میوه و حورالعین و غلمان و... بالاخره انسان تنوع هم میخواهد، انسان یك تنوع هم داشته باشد، یك جاهای دیگری را هم خدا خلق كرده، یك عالمی خلق كرده، عالم دنیا، عالم خاكی زمین، كره زمین، این خصوصیات را دارد، هر چه بخواهی میخوری، هر كاری بخواهی انجام میدهی، كسی دیگر بالای سرت نیست، اختیار دست خودت هست، شروع كرد این مسائل را گفتن و آن زمینههای ضعفی كه مساعد برای تخلّف هست، آن زمینهها را پرورش دادن و آماده كردن این زمینهها.
چرا شیطان سراغ ملائكه نمیرود و این وسوسه را برای آنها انجام نمیدهد؟ هیچ تا به حال فكر كردید که شیطان بیاید سراغ جبرائیل! بَه كجا چه خبر؟

