اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فلسفه و حكمت هبوط حضرت آدم علیه السلام به عالم دنیا

14480
عنوان بصری
نسخه عربی

فلسفه و حكمت هبوط حضرت آدم علیه السلام به عالم دنیا

12
  • من مَلَك بودم و فردوس برين جايم بود...***
  • من ملك بودم یعنی اشاره به همان مقام استعداد، كه هنوز مراتب كمالی در وجودما محقّق نشده بود، كه حالا از آن تعبیر به مقام ذرّ می‌كنند، البتّه مقام ذرّ بالاتر از این مقامِ حضرت آدم هست، مراتب ملكوت در جنبه عدم وصول به مراتب‌فعلیت، یعنی همان مرتبه استعداد كه نازل می‌شود و به صورت درمی‌آید

  • من ملك بودم و فردوس برین جایم بود***آدم آورد در این دیر خراب آبادم‌
  • بعد حالا خودش جواب می‌دهد و می‌گوید:

  • پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت‌***ناخَلَف باشم اگر من به جوی نفروشم‌
  • آن آمد به دو تا گندم روضه رضوان را فروخت، امّا آن روضه رضوانی كه در مقام استعداد است، می‌گوید آن بدرد نمی‌خورد، من ناخلف باشم اگر به جوئی نفروشم، من آن روضه رضوان را نمی‌خواهم، من یك روضه رضوانی می‌خواهم كه آن روضه رضوان فعلیت است، دیگر در آنجا همه‌استعدادها به كمال رسیده، دیگر در آنجا همه جهات وجودی من به فعلیت رسیده، آن را من طلب می‌كنم و آن را هم راحت می‌فروشم، خدا خیرش بدهد، خواجه حافظ را یك دعایی هم برای ما بكن تو به یك جو فروختی ما هنوز اندر خم یك كوچه هستیم. علی كل حال این موقعیت و این مقامی كه حضرت آدم داشته در آنجا این مقام، مقام چه بوده؟ مقام جمع بین دو جهت ربوبی و جهت خلقی و غیر ربوبی، جهت روحانی و جهت دنیوی، جهت اخروی و جهت مادّی و تعلّقات به مادّی و دنیوی، این مقام، مقامی بود كه توانست شیطان بیاید گول‌بزند، اینجا آمد گول زد، گفت بیا نگاه كن، خب حضرت آدم هم كه عبارت عنوان بصری را نخوانده بود، ما خواندیم الحمد للَه دیگر نمی‌تواند ما را گول بزند، ولی حضرت آدم چون نخوانده بود، حضرت باید به او می‌فرمودند ای آدم ای‌پدربزرگوار ما، ای جدّ ما و اینها، من كه گفتم اگر انسان امور خود را به خدا واگذار كند و تدبیرش را به او بیندازد و به آنچه كه خدا گفته عمل كند و جُملَة اشتِغالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ تَعَالَی بِهِ وَ نَهَاه عَنَه مگر خدا نگفت كه از این نخور؟ خدا گفت بابا جان این صد هكتار را تو بخور دیگر، این‌قدر بخور تا بالا بیاوری، خب حالا این گندم كه اینجاست همین یكی، این را برای من بگذار، بگذار برای خودش سبز بماند. شیطان آمد و گفت: نه، آقاجان هرچه هست در همین یك گندم است، در همان یك شاخه است بخور ببین چه می‌شود؟ اگر این را بخوری چه می‌شود؟ وَ زَيَّنَ‌ و فَوَسْوَسَ لَهُمَا هی زینت داد، هی این را زینت داد، این یك شاخه گندم است، آن درخت چنار به آن بزرگی، گردوی بزرگی ندیدی آن وقت این یك شاخه گندم را ...، این‌ها همه حرف دارد، باید درباره آن فكر كرد، این همه میوه را ندید، این شاخه‌گندم را دید، اگر این را بخوری چه خواهی شد، پادشاه خواهی شد، نمی‌دانم رئیس جمهور خواهی شد، وزیر خواهی شد، نماینده خواهی شد، فلان موقعیت را در دنیا پیدا می‌كنی! بعد شروع كرد یك دانه گندم، ریاست، این یك دانه گندم، محبوبیت، این یك دانه گندم، هان، این یك دانه گندم فرض كنید كه شهرت، این یك دانه گندم، مال و منال، این یك دانه گندم مسائل دنیوی و زن و بچّه و از این حرف‌ها، و بیا و برو، هی یكی یكی، یك دانه گندم، یك دانه گندم، آقا یك دانه گندم خیلی بتواند ثمر بدهد هفتاد دانه است، این شاخه هفتصد هزار دانه گندم داده بوده، این مال آن است، این مال این است، این مال آن است، آدم نگاه كرد دید عجب! ای دل غافل، ما از این مسأله غافل بودیم، این خدا چه چیزیش می‌شد كه به ما گفت این را نخور؟