فلسفه و حكمت هبوط حضرت آدم علیه السلام به عالم دنیا
10ملائكه از نقطه نظر رسیدن به مرتبه كمال عقلی به این مرتبه رسیدهاند، یعنی به مرتبهای رسیدهاند كه اوامر الهی و نواهی الهی را در وجود خود محقّق كردند، اصلًا نمیروند ...، نه اینكه نفهمند، نه اینكه ندانند، نه اینكه مانند این دیوار و این سنگ و گچ، چیزی احساس نداشته باشند، نه، احساس دارند، خوب هم احساسدارند، خوب هم میفهمند و بر خلاف آنچه كه راجع به ملائكه گفته شده كه اصلًا سنخیت آنها فرق میكند، ملائكه از نقطه نظر وجودی، به مرتبه نورانیتمحض در همان مرتبه خودشان و كمالِ عقلانی در همان مرتبه رسیدهاند، كه مرتبه احساس و درك ملاكات نفس الأمریه است، ملاكات و احساسی كه با آن احساس دیگر آن خصوصیاتِ مطالب خلاف، نمیتواند برای آنها جاذبه داشتهباشد، این احساس را پیدا كردند .... لا يَعْصُونَ اللَه ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ ... التحریم، ٦ عصیان نمیكنند، عصیان كردن و اطاعت از باب تقابل سلب و ایجاب نیست، بلكه از باب تقابل عدم و ملكه است، یعنی موقعیت ملائكه، موقعیت عصیان است امّا آنها عصیان نمیكنند، مثل انسان میتوانند مخالفت كنند، نه اینكه نتوانند و چوب و آهن هستند، چوب و آهن عصیان نمیكنند، چوب است دیگر، شما این آهن را بردارید، تیرآهن از او بسازید یا آهن را تبدیل به چاقو بكنید، آن چه تقصیری دارد؟ شما آهن را بردارید از آن میز بسازید، یا آهن را بردارید تبدیل به یك تبر كنید و بر سر یك شخص بزنید چه تقصیری دارد؟ آیا میشود گفت كه در اینجا این آهن مقصر است؟ آیا ملائكه مثل این آهن هستند؟ شما چوب را میتوانید از آن صندلی بسازید، همان چوب را میتوانید به یك چماق تبدیل كنید و با آن میتوانید یك نفر را از بین ببرید، حالا آن چوب مقصر است؟ نه، ملائكه عصیان نمیكنند، میتوانند بكنند و نمیكنند. میتوانند، چرا؟ عین همین مطلب و مثالی كه عرض كردم، آیا اصلًا امكان دارد یك نفر مسافرت خودش را بخاطر بازی با یكماشین كوكی فرض كنید كه بچّهاش لغو كند؟ اصلًا میشود؟ میگویند دیوانه است. دیگر، میگویند دیوانه است و هیچوقت كسی این كار را نمیكند و درصدد برمیآید او را آرام كند، نه اینكه خودش را با او تطبیق كند، نه اینكه خود را در آنمرتبه او درآورد، نه، او را آرام میكند، سر او را گرم میكند برای او وسیله انصرافی پیدا میكند، ملائكه به این مرتبه رسیدند.

