کیفیت ذکر دائمی خداوند و اهمیت دوام بر عمل
14اللَهمّ اغفِر لِحَیّنا و مَیِّتِنا، و شاهِدِنا و غائِبِنا، ذَکَرِنا و أُنثانا، صَغیرِنا و کبیرِنا، حُرِّنا و مَملوکِنا!
«خدایا بیامرز؛ غفرانت را شامل حال زندههای ما و مردههای ما بکن؛ افرادی که حضور دارند و شاهدند، افرادی که غایباند، افرادی که مذکّرند و مَردند، افرادی که مؤنّثاند و زناند، افرادی که صغیرند و کودکاند و خُردند، کبیرند و بزرگاند، حُرّند و آزادند، یا مملوکاند و غلام و کنیز ؛ همۀ اینها را بیامرز!
همۀ اینها برای ما هستند: حُرِّنا، مَملوکِنا، أُنثانا، غائِبِنا، شاهِدِنا همه مؤمناند و هرکسی که مؤمن شد، برادر انسان میشود و با انسان ربط پیدا میکند و انسان برای همۀ آنها باید دعا کند! و دعا هم مؤثّر است!! نه اینکه خیال کنید دعایی که انسان میکند فقط نتیجهاش عائد خودش میشود؛ نه! اینکه عائد خودش میشود به جای خود، همینکه دعا میکند نور و رحمت برای آنها میفرستد؛ حالا یکی مشرق عالم باشد، یکی مغرب عالم.
حکایت مرحوم علاّمه و دعای رفیقی در حقّ او
آن زمانهایی که بنده نجف بودم یک ماه رمضان آمدم کربلا؛ ماه رمضان که درسها تعطیل بود، کربلا بودیم. و یک رفیقی داشتیم خیلی حالش خوب بود و او چند روز رفت برای بغداد و کاظمین و برگشت. یک روز من خیلی حال قبض عجیبی داشتم و به من خیلی قبض دست داد، خیلی زیاد! علّتش را هم نمیدانستم. غسل کردم، وضو گرفتم که بیایم حرم نماز بخوانم، آمدم در صحن حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام، باز هم همینطور حال قبض بود و نتوانستم بروم داخل حرم، تقریباً تا یک ساعت به ظهر گوشۀ صحن نشستم؛ یکمرتبه دیدم یک حال نشاط و سرور و وَجدی پیدا شد، خیلی عجیب! حال بَسطی که هیچ قابل قیاس با آن قبض سابق و گرفتگی نبود! برخاستم و رفتم حرم و زیارت و نماز و تا ظهر بودیم و آمدیم.
فردا این آقا برگشت. آمد، گفت:
سیّد محمّدحسین! دیروز چه بود، حالت اینطوری بد شده بود؟! (گفت): من دیدم خیلی حالت قبض است و خیلی ناراحتی، رفتم خدمت موسَی بن جعفر و یک ساعت به ظهر دو رکعت نماز خواندم و برایت دعا کردم.

