حقیقت دنیا و نحوه ارتباط انسان با آن
17یك دفعه خدمت رفقا من عرض كردم سابق به واسطه بعضی از جریاناتی كه اتفاق افتاده بود ما طبعاً درگیر بودیم و یك مطالبی مطرح میكردیم و درست هم مطرح میكردیم و درست هم بوده و الان هم بر این اساس ما پایبند هستیم. مطالب مطالب صحیحی بوده، الان هم رویش هستیم. بعد همینطور ما مطلب را بیان میكردیم رسیدیم به یك جا احساس كردم قضیه را همه فهمیدند. اگر قرار بود مطلب به گوش كسی برسد دیگر تا به حال رسیده، اگر قرار بود مسئلهای را بفهمند فهمیدند. حتی یك روز من به یك شخص گفتم بعد از اینكه چهار سال اگر در این مدت چهار سال به گوش درازگوش من این مطالب را میگفتم تا به حال آدم شده بود. حتی به این مقدار، مسئله روشن شفاف واضح بیان شده بود. بعد من به این نكته رسیدم، رسیدم به یك جا دیدم دیگر بعد از این، گفتن این مطالب دیگر چه فایدهای دارد؟ دیگر چه نتیجهای دارد؟ حرف را زدیم. اگر قضیهای بود گفتیم. حالا یك شخصی ذهنیت خود را برگرداننده است و پنبه در گوش خود كرده است، این دیگر چه باید كرد؟ دو دوتا میگوید هشت تا! دیگر چه باید كرد؟ نه، اینجا دیگر مسئله فایدهای ندارد.
در همین حین من یك شب مرحوم آقا را خواب دیدم و یك جریانی پیش آمد كه خیال میكنم خدمت رفقا گفتم بالاجمال، كه ایشان به من فرمودند آقا مطالب حق را هر شخصی تحمل شنیدنش را ندارد، دهانت را دیگر ببند. تمام شد، دیگر از این به بعدش شد دنیا. خیال میكردیم تا آن موقع حالا فرض كنید چیزی هست و خیال میكردیم حالا برای خداست. دیدم دیگر از این به بعدش دیگر دنیا است، از این به بعدش دیگر تصفیه حساب است، از این به بعدش دیگر كوبیدن حریف است، از این به بعدش دیگر درگیریهای نفسانی است. اینجا دیگر باید توقف كرد. حق حق است تا وقتیكه بوی الهی و رحمانی بدهد، اما اگر حق از آن حقیقت خودش كه انتساب به پروردگار است آمد جدا شد، دیگر آنجا این حق نیست، آن كلمات حق است.

