حقیقت دنیا و نحوه ارتباط انسان با آن
13یك روز وارد حرم علی ابن موسی الرّضا علیه السّلام شدم دیدم دارند مردم را هُل میدهند، كنار عتبه بودم داشتم در را میبوسیدم كه وارد حرم بشوم. دیدم یك نفر، یكی ما را هُل داد یك متر رفتیم جلو، برگشتیم دیدم یك آقایی دارد میآید مردم دورش هستند و عقبگرد و پسگرد، گفتم چه خبر است آقا؟ خود ایشان هم داشت میشنید در حرم امام رضا، جای این حرفها نیست، عقبگرد و جلوگرد ندارد. یكدفعه همه تعجّب كردند و ایستادند. گفتم: همین طور رو كردم به ایشان انسان این جوری حرم نمیآید. شما بفرمایید كنار آقا هم راضی نیستند كه با ایشان به این كیفیت حرم بیایند! آن وقت بعضی افراد میآیند پشتش را به امام رضا كرده بود از ایشان عكس بیندازد تو حرم! این چه جور میشود قضیه؟ آقا جان میخواهی حرم بیایی عبا را بكش روی سرت، كسی هم نشناسد تو را، اگر نصف شب نمیتوانی بیایی صبح بینالطّلوعین بیا، یا اگر آن موقع هم نمیتوانی حالت مساعد نیست، بدون اینكه به كسی اطلاع بدهی وقت آمدنت را. بعد هم حالا میآید توی حرم مینشیند افراد میآیند دور ایشان، تو حرم مینشینند پشتشان را به امام رضا میكنند. یك كلام بگو آقا بلند شوید بروید. شوخی نداریم با كسی، شما تو حرم امام رضا و این دستگاه! نمیتوانی نیا. در یك موقعیت دیگر میتوانی آقا بیا.
خدا رحمت كند مرحوم آقا شیخ مرتضی حائری استاد بنده در فقه. ایشان خیلی مشهد مشرف میشدند. هر دو هفته یك بار ایشان مشرف میشدند. عصر چهارشنبه كه دیگر روز پنجشنبه حوزه تعطیل بود ایشان میآمدند ماشین اتوبوس سوار میشدند، از قم میرفتند برای پابوسی امام رضا علیه السّلام و بعد شب جمعه را در آنجا بودند. ایشان میفرمودند من وقتیكه میروم آنجا من را میشناسند، من نصف شب میروم عبا هم میكشم سرم، خیال میكنند یك آقایی آمده اصلا هم كه نمیشناسند. عبا كشیده سرش، میآمدند در حرم می نشستند تا صبح جمعه، صبح دوباره سوار اتوبوس میشدند برمیگشتند قم كه به درس روز شنبه برسند.

