حقیقت دنیا و نحوه ارتباط انسان با آن
12این شیطان میآید این موقعیت، این مسئله، این حقیقتی را كه در ذهن بوده است این را به یك صورت دیگری، هم این صورتش را حفظ میكند، صورت به دنبال خدا رفتن، تبلیغ دین را كردن، احساس وظیفه كردن، احساس تكلیف كردن، جملات قشنگ و جاذب، ها! این را حفظ میكند و یكیك این قطرات دارد از آن كره همینطوری میریزد. یك مرتبه انسان میبیند عجب، این كرهای كه در دست او بود دو كیلو، سه كیلو یك كیلو وزنش بود، الان در دستش به اندازه دو گرم وزن دارد، سه گرم وزن دارد، یك سیر وزن دارد، نیم كیلو وزن دارد. حالتش با قضایا كمكم عوض میشود. اگر قبل از اینكه این موقعیت را پیدا كند گفتند آقا شاید به این وضعیت نرسید، خوب نرسیدم كه نرسیدم. الان دیگر نمیگوید نرسیدم كه نرسیدم. بلند میشود هزار و صد تلفن به این طرف و این طرف تا اینكه وضعیت خودش را نگه دارد! چه تغییری پیدا شد؟ چه فكری آمد و جایگزین آن فكر قبلی شد؟ چه شد قضیه؟ او این بود؛ آن نور و آن ربط و آن تعلّق ابتدایی جایش را داد به یك تعلّق دنیوی، صورت را برای ما نگه میدارد، آن پوسته را برای ما نگه میدارد ولی آن حقیقت را تهی میكند، دیگر میبینی نیست، دیگر میبینی آن حال اوّل را نداریم، آن خلوص اوّل را در كارها دیگر نداریم. آن تعلّق و ربط را دیگر در آنها نداریم. آن موقعیت تغییر پیدا میكند عوض میشود.
آن وقت چیست؟ مصداق آن آیه شریفه است: ای رسول ما این مردم را رها كن ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ الحجر، ٣ ول كن این مردم را، بگذار اینها بروند دنبال اكل و شربشان، بگذار بروند دنبال تمتّعاتشان، بگذار اینها بروند این امل آرزوها هان! این آرزوها، این خواستها، آنها را سر در گریبان خودشان بكند. یلْهِهِمُ یعنی به لهو در بیاورد، تو خودشان به لهو در بیاورد، لهو كه از آن حقیقت تهی است، لهو كه از آن باطن تهی است. بگذار اینها به خودشان بپردازند فَسَوْفَ یعْلَمُونَ بعداً میفهمند، الان گیجاند، الان میگوید برای خدا، ولی مجال تفكر را به خود نمیدهد، نمیآید بنشیند گوشه اتاق چراغ را هم خاموش كند، در را هم ببندد، به زن و بچه بگوید یك ساعت اینجا نیایید، كسی هم در نزند، بنشیند فكر كند. خودش و كلاه خودش را قاضی كند، به وجدان خودش برگردد، یكیك خودش را جای دیگران، دیگران را جای خودش بگذارد، موقعیت خودش را با موقعیت پنج سال گذشته مقایسه كند، نمیآید این این كار را انجام بدهد، بلكه خودش را به دستخوش حوادث رها میكند، میسپارد. امروز این میآید میگیرد، فردا این میآید میگیرد، پس فردا این میآید میگیرد، آن میآید میگوید حاج آقا، آن میآید میگوید حاج آقا، آن میآید در ماشین برایش باز میكند، آن میآید برایش چه میكنند. این چیست؟ سپردن است. آدم زرنگ تا میخواهند در ماشین را باز كنند ببند! آدم زرنگ تا میخواهد دو نفر همراهش بیفتند: آقا كاری دارید بفرمایید، من تنها میروم، من تنها می روم.

