حقیقت دنیا و نحوه ارتباط انسان با آن
10ببینید داریم به مسئله دقیق میشویم، و این برای همه ما هست. حالا من در توضیحات انشاءاللَه عرض میكنم. این مسئله برای همه ما هست، این پروندهای است كه برای همه ما بازشده، خیال نكنید از من گوینده تا تكتك شمای شنونده ما این پرونده را داریم و باید گوش به زنگ باشید، گوش به زنگ نباشیم خیال نكنید شما در این مجلس آمدهاید، در همین مجلس میآید كنارتان مینشیند، تو همین مجلس «عنوان بصری» میآید شیطان یكییكی كنار ماها مینشیند. جلسه «عنوان بصری» آمدی؟ به به! به به! عجب توفیق پیدا كردی! ببین بقیه كجا رفتند تو الان آمدی اینجا داری به صحبتهای آقا گوش میدهی! یواشكی در گوشت میگوید كه بغل آقا هم نشستم خیال نكن فقط بغل خودت نشستم، نه، پیش آقا هم نشستم رفتم تو آن زوایای نفسش، خودش حالی نیست چه دارد میگوید، ولی حالا ما فقط میگوییم. انشاءاللَه خدا حفظ كند دیگر ما غیر از این چارهای نداریم، دیگر چه كنیم، انشاءاللَه خدا حفظ كند و انشاءاللَه به نفوس اولیاء خودش ما را از این خطرات و مهالك خودش عبور بدهد. ببینید میآید دقیق و ظریف از راهی كه او بلد است و ما بلد نیستیم.
چقدر مرحوم آقا این مسئله را میفرمودند، چقدر در مجالس مختلف این مسئله را به صور مختلف بیان میكردند: كسی كه متصل با مقام ولایت نباشد و وارد در بعضی از امور بشود، كمكم، كمكم شیطان میآید و آن تعلّق منظورم همان نور است و آن حالت و آن وضعیت و آن موقعیت ابتدایی را كمكم، كمكم از او میگیرد و بعد از این موجود موجود دیگری میسازد در مقابل این موجود اول. همان كارها را انجام میدهد؛ نماز میخواند، روزه میگیرد، منبر میرود، حجره را باز میكند، به مردم میرسد، اما آن موقع چه جور بود الان چه جور است؟ آن موقع با چه دیدی بود و الان با چه دید است؟ آنوقت این میآید و یك پوسته را برای انسان باقی میگذارد و انسان به این پوسته دلخوش میكند. هی یكی این مجلس آن مجلس، این حرف آن حرف، آقا تو روزنامه این حرف را برای شما زدند، آقا آنجا این تبلیغ را كردند، آقا در فلانجا كتاب شما پخش شده، آقا فلانجا تعریف شما ... هی یكییكی دارد میآید، هی میآید انسان هی میرود دنبال حرف، هی میرود دنبال نقل، هی میرود دنبال، این نفس با یك حرف میرود دنبال، رها میكند.، از آن موقعیت و از آن ثبات كجا داری ولش میكنی برود، این حرفی كه زده چرا خودت داری دنبال حرف میروی؟ چرا خودت داری به دنبال مطالب دیگران میروی؟ چرا سر جایت نمیایستی؟ چرا در همین جایی كه نشستی در همینجا توقف نمیكنی؟ چرا فقط این را به عنوان یك حرف نمیشنوی؟ اصلًا چرا میشنوی؟ حال كه از شنیدنش چارهای نداری چرا به آن حرف دل میبازی و آن ثبات خود را ازدست میدهی؟

