حقیقت دنیا و نحوه ارتباط انسان با آن
11عرض كردم خدمت رفقا، یك وقتی من در جایی بودم. یك شخصی از یك جا آمد گفت: آقا من یك كتابچه اینقدر آوردهام مطالبی كه در فلانجا راجع به شما نوشتهاند همه را در اینجا آوردهام بدهم خدمتتان. گفتم: همینطور پارهاش كن بریز سطل آشغال. گفت: ای آقا من این همه رفتهام زحمت كشیدم، جمعآوری كردم مطالب را. گفتم: بنده اصلًا نمیخواهم بشنوم. بعد دیدم خیلی متأثر است. گفتم: آقا حقیقت قضیه را به شما بگویم؟ تمام این مطالبی كه شما گفتید در بنده موجود است. حالا چه می فرمایید؟ بنده همه این مطالب را تصدیق میكنم، تصدیق میكنم. دیگر چه میخواهید به من بدهید؟ گفتم بلند شو بریز توی رودخانه برای چه میخواهی اصلًا به من نشان بدهی؟ چرا من بیایم این فكر خودم را ...
واقعاً اینطور است. واقعاً عجیب است كه چطور شیطان میآید حقائق را برای انسان عوضی جلوه میدهد، تغییر میدهد. میآید آقا مسئله در اختیار شماست! آقا شما مسئولیت فلان قضیه را داری! آقا شما متعهد هستی، باید بدانید چه جریانی دارد میگذرد، تا ندانید نمیتوانید تصمیم بگیرید، باید بدانید چه مطالبی دارد میگذرد تا اینكه بتوانید صحبت كنید، تا اینكه بتوانید بنویسید، تا اینكه بتوانید تصمیم لازم را بگیرید، تا از جریانات خبر نداشته باشید كه شما نمیتوانید تصمیم صحیح و مناسب را در قبال مسئله بگیرید! ببینید، حرفش هم خیلی خوب است، خیلی هم جاذب است، هم حرفش جاذب است هم ملایم با نفس است. تا یككسی چیزی میگوید، می گوید ها! بده ببینم بده ببینم چی گفتند راجع به من تا بروم چه كارشان كنم. این را میگویند، عجب! حالا ما هم یك چیزی مینویسیم! این را گفتند ما هم حالا میآییم مقابلشان، این میگوید آن میگوید، این میشود همین اوضاع، یكی من یكی آن، یكی آن یكی آن، آقا خدا كجا رفت؟ چیزی نیست كه انسان بخواهد پی او برود. ما مطالب خیلی مهمتری را داریم كه باید پیگیری كنیم و به دنبالش برویم. دیگر نیاییم وقت خودمان را صرف این مسائل بكنیم.

