مراتب مباهات و چگونگى مقابله با آن
12این قضیه به شكل وسیع خودش، این حقیقت كه از آنها تعبیر به (استوشوالی) میكنند این حقیقت معنوی الآن در تمام افراد میخواهد خودش را نشان بدهد، در قالبهای مختلفیمیخواهد بروز دهد و هر كسی به دنبال گمشدهای میگردد هرچه كه غیر ماده باشد، اطلاع بر نفوس از این زمره است، تصرف در اشیاء از این قسم است، اعمال اراده و بروز خلق نسبت به بعضی از مسائل در این زمینه قرار گرفته است، اطلاع بر گذشته از این باب است، اطلاع بر آینده از این باب است و همه افراد اكثر افراد آن بُعد معنوی خود را در روح و در نفس را به واسطه رسیدن به این مشكلات و مجهولات الآن دارند پُر میكنند. مهم این است كه با زبان گویا خود را از گرفتاری با ماده میخواهند خلاص كنند از درگیری با ماده و مادیات میخواهند خودشان را بیرون بیاورند. اینجاست كه مكاتب و عقائد مختلفی به منصه ظهور میرسد بعضیها به همین مطلب میتوانند برسند با وسایلی میتوانند به این نكته برسند ولو اینكه مسئله مسئله بسیطی باشد: همین قدر كه بتواند یك تصرفی را بكند این مقدار برای او خوشایند است، همین قدر كه بتواند اطلاعی پیدا بكند این مقدار برای او كفایت میكند حال دیگر نمیپرسد این مقدار آیا نفس او را اشباع میكند یا نه؟ نسبت به این سؤال نمیكند. محدوده فهم افراد و همت افراد در ارتباط با این قضیه متفاوت است بعضیها پا را بر نقطه اعلای از معنویات میگذارند، بعضیها به همان مراتب پایین اكتفا میكنند.
روی این جهت آنچه كه در همه این مكاتب چه مكاتب غیر مذهبی و غیر دینی مانند مذاهب مختلفه بودایی و یا ریاضات مرتاضان و روشهای تقویت نفس به چشم میخورد گرفتاری در مراتب صفات و در مراتب اسماء پروردگار است، این نكته نكته بسیار مهمیاست یعنی افراد میخواهند به یك نوع التذاذ نفسانی برسند حال آن التذاذ نفسانی به چه شكل باشد، همینقدر كه از محدوده ماده بیرون بیایند برای آنها كفایت میكند، همین قدر كه احساس كنند چیزی از آنها سر میزند آنها را پر میكند. افرادی بودند اشخاصی بودند، در زمان خود مرحوم آقا بنده خودم اینها را میدیدم و خیلی هم مورد توجه مردم بودند تنها هنر اینها این بود كه حركت میكردند میرفتند برای زیارت امام رضا یا برای زیارت عتبات در زمستان در تابستان هر وقت هر چه اراده میكردند در جلوی آنها حاضر بود این تنها هنر اینها بود؛ یعنی فرض بكنید در زمستان نفسش و خواستش هندوانهای اقتضاء میكرد یك دفعه اراده میكرد از زیر برف یك بوته هندوانه ظاهر میشد یا اینكه اراده میكرد فرض كنید كه در اینجا فلان غذا را بخورد یك مرتبه میدید یك سینی در آن جلو حاضر است و بود و بنده خودم آن افراد را هم دیده بودم و ملاقات كرده بودم، همین، و یا اینكه فرض كنید كهیك مقداری هم تقویتی هم پیدا كرده بود حالا میتوانست فرض كنید طی الارضی را هم انجام بدهد دیگر نهایت ارزش و نهایت آن وجهه و كمالی كه این شخص كسب كرده بود همین بود كه هندوانه بخورد و خربزه، همین، یا اینكه فرض كنید راهی را كه در عرض یك روز طی بكند آن راه را در یكساعت طی میكرد این دیگر كمال مطلق برای او بود این دیگر نهایت سیر برای او بود.

