
حقیقت مصیبت و فلسفه وجود آن
حقيقت مصيبت و ضرورت و فلسفه وجود آن. شرح فقره: و اذا فوَّض العبد تدبير نفسه علی مدبره هان عليه مصائب الدنيا. 1 حقيقت مصيبت و فلسفه و ضرورت وجود آن چه ميباشد 2 تصور نادرست برخي از افراد مبني بر اينكه حركت و سير در راه خداوند بايد سبب از بين رفتن همۀ مصائب و ناگواريهای در راه شود 3 راه خداوند متعال عبارت است از حركت از نفس به سمت توحيد، از تعلقات به سمت قطع تعلقات، براي رسيدن به حريم پروردگار و فناي در آن مقام امن و امان 4 ذكر حكايتي از مرحوم انصاري رضوان اللَه عليه مبني بر شدت در مضيقه بودن ايشان نسبت به امور زندگي و وجود امراض و ناراحتيهاي قلبي براي ايشان 5 پاسخ مرحوم انصاري به شخصي كه از ايشان تقاضاي دعا براي رفع مشكلات و سختيها و ناگواريهاي موجود در زندگي را كرده بود 6 مشكلات و مصائب روزگار به اندازهاي است كه در صورت اطلاع، انسان آمادگي تحمل صدها برابر آن را دارد 7 عالم وجود آميزهاي است از مصائب و مشكلات به همراه خوشيها و گوارائيها و هيچ يك از اين دو به نحو مطلق نميباشد 8 ذكر مختصري از زندگي مرحوم شهيد اول و بيان حكايتي در ارتباط با علو مقام و درجات ايشان
حقیقت مصیبت و فلسفه وجود آن
توضیحات:
حقيقت مصيبت و ضرورت و فلسفه وجود آن. شرح فقره: و اذا فوَّض العبد تدبير نفسه علی مدبره هان عليه مصائب الدنيا. 1 حقيقت مصيبت و فلسفه و ضرورت وجود آن چه ميباشد 2 تصور نادرست برخي از افراد مبني بر اينكه حركت و سير در راه خداوند بايد سبب از بين رفتن همۀ مصائب و ناگواريهای در راه شود 3 راه خداوند متعال عبارت است از حركت از نفس به سمت توحيد، از تعلقات به سمت قطع تعلقات، براي رسيدن به حريم پروردگار و فناي در آن مقام امن و امان 4 ذكر حكايتي از مرحوم انصاري رضوان اللَه عليه مبني بر شدت در مضيقه بودن ايشان نسبت به امور زندگي و وجود امراض و ناراحتيهاي قلبي براي ايشان 5 پاسخ مرحوم انصاري به شخصي كه از ايشان تقاضاي دعا براي رفع مشكلات و سختيها و ناگواريهاي موجود در زندگي را كرده بود 6 مشكلات و مصائب روزگار به اندازهاي است كه در صورت اطلاع، انسان آمادگي تحمل صدها برابر آن را دارد 7 عالم وجود آميزهاي است از مصائب و مشكلات به همراه خوشيها و گوارائيها و هيچ يك از اين دو به نحو مطلق نميباشد 8 ذكر مختصري از زندگي مرحوم شهيد اول و بيان حكايتي در ارتباط با علو مقام و درجات ايشان
حقیقت مصیبت و فلسفه وجود آن
15امّا صحبت در این است یك مؤمن وقتی كه دارد بهسوی خدا حركت میكند در كنار این مسئله رحمیت، اتّحاد، الفت، انس، همبستگی كه مورد دستور است و شارع مقدّس همه ما را بر این مسئله تحریك و تشویق و تحریض كرده است باید آن هدف اصلی را مدّ نظر داشته باشد مبادا آن قضیه را فراموش كند. آن هدف اصلی حركت بهسوی اوست؛ آن حركت اصلی عبارت است از اینكه انسان زندگی و عمر و حركات خود را برای رسیدن به آن هدف قرار بدهد. فرض كنید یك رانندهای كه با سرعت زیاد در یك جاده حركت میكند و باید همه حواس و فكر او متوجّه شرایطی كه در آن قرار گرفته باشد بعد شخصی از پشت با او صحبت میكند و یك چیزی تعارف میكند. این بهجای اینكه رانندگیاش را بكند سرش را پشت میكند كه مثلًا چایی یا شیرینی یا آن میوه را بگیرد یكمرتبه به اینطرف به آنطرف میزند. رانندهای كه باید تمام هدفش متوجّه مقابل باشد و شرایط را در نظر گرفته باشد نباید سرش را بگرداند و از پشت سرش چای یا میوه یا شیرینی بگیرد. باید چهرهاش را مستقیماً مقابل قرار بدهد، حالا دستش را حركت بدهد نه اینكه دیگر سرش را هم برگرداند و همراه با سر آن ماشین را هم برگرداند. این دیگر چه میشود؟ آن هدف اصلی در اینجا فانی شده. یك میوه یا شیرینی یا چایی موجب شده است كه آن هدف اصلی در اینجا برای یك مدّت كوتاه قطع بشود و همان مدّت كوتاه مسئله را تمام میكند.
حركت تكاملی انسان مانند این راننده میماند كه انسان در راستای زندگی خودش بهدنبال چه میگردد؟ برای چه حركت میكند؟ چه مقصدی را دنبال میكند؟ مسائل دیگر مسائل جنبی است، رعایت مسائل جنبی باید در راستای توجّه او به آن هدف قرار بگیرد. حالا اگر توجّه به برادر، توجّه به خواهر و توجّه به اینها آمد آن حركت را یك قدری كمرنگ كرد، آن توجّه را كمرنگ كرد، این میشود عایق، این میشود مانع، این میشود صارف. یك مرتبه خدای متعال یك قضیه پیش میآورد بین اینها قطع پیدا میشود عجب! كَأن {لَمْ يَكُنْ شَيْئًا مَذْكُورًا}، كَأنَّ از مادری متولّد نشدند! آنچنان فاصله میافتد گویا اصلًا در دو نقطه مقابل و هیچگونه ارتباطی باهم ندارند تازه به خود میآیند هان! این همان برادری بود كه ما به او اعتماد داشتیم، این همان افرادی بودند كه ما به آنها توجّه داشتیم حالا چی شد؟ تمام شد.
