
راه وصول به معرفت : عبور از نفس و خواستههاى آن
راه وصول به معرفت : عبور از نفس و خواستههاى آن
16مرحوم آقا اینطور بود؛ یعنی وقتیكه میرسید به یك مسائلی كه میخواست قضیه بیاد چنان برخوردی كه اصلا طرف به یاد دوران طفولیتش میافتاد. اینطور بود قضیه، والا اگر انسان بخواهد شل بیاد هی شل میآید هی شل میآید شل میآید، هی نفس عقب میكشد عقب میكشد، هی عقب میكشد هی واگذار میكند، هی واگذار میكند هی او میآید هی جا پر میكند، حالا یك مثال عادی متعارفی بزنیم میگویند دردهایی كه در انسان پیدا میشود خود این درد خودش نعمتی است و حكایت از همان بیماری عضو مبتلا به آن درد شده میكند. اما بعضی از دردها هستند اول ظاهر نمیشوند مثل بعضی از بیماریها مثل سرطان یا مثل ناراحتیهای دندان و امثال ذلك، آن مرض میآید هی بدن در قبال آن مرض هی عقبنشینی میكند، مثلًا كرمخوردگی در دندان كه پیدا میشود اول كه درد نمیآید، كرمخوردگی پیدا میشود یك ترك بر میدارد هی عقبنشینیمیكند وقتیكه میخواهد به عصب برسد كار از كار گذشته و تازه انسان آخش میرود بالا، یا سرطان هم وقتیكه دیگر آمده و تمام قفسه سینه را گرفته و حالا كه به عصب رسیده تازه انسان میفهمد بلند میشود میرود میبیند ای داد! دیگر كار از كار گذشته و دیگر كاری نمیشود كرد.
این هم میآید كمكم، كمكم میآید در درون انسان قرار میگیرد و هی انسان را وادار به عقبنشینی میكند عقبنشینی تا وقتیكه دیگر جایی نمیماند. تمام دل و تمام قلب را دیگر توجیه فرا گرفته، تمام قلب را ذلت فرا گرفته است ذلت. آن عزتی را كه اول داشت و آن موهبت الهی تبدیل به ذلت شده، تبدیل به فرومایگی شده، فرومایه، پست، كرنش، ذلیل، هرچه به او بگویند، اول یك جواب میداد حالا دیگر نه تنها جواب نمیدهد بلكه دو تا تعظیم هم میكند بله قربانم میگوید. چی شد این تغییر؟ چی شد؟ آن عزّت الهی آمده و جایش را به این ذلّت شیطانی داده است. حالا تا كی دوباره از این قضیه بیرون بیاید دیگر خدا میداند.
