انفاق یعنی عبور از نفس و خواستههاى آن
9در یك روایت داریم كه یك قضیهای پیش آمده بود، یك مسئلهای پیش آمده بود بین امام حسن مجتبی و حضرت سیدالشهداء در زمان خلافت امیرالمؤمنین علیهم السّلام ظاهراً بوده، گرچه یك احتمالی هم دارد كه در زمان خود امامت و خلافت امام حسن علیه السّلام همین قضیه بوده، یك مسئلهای پیش آمده بود، حالا نه مسئله خاصی، باصطلاح یك مسئله ظاهراً داخلی بوده، یك قضیه داخلی، چیزی بوده، شاید بین اینها هم حتی نبوده؛ دیدند امام حسین علیه السّلام لباس پوشیده، صبح دارد میرود، یكی از رفقای حضرت، دوستان حضرت از همان محشورین چون ائمه علیهمالسّلام هم ارتباطشان با آن افراد مراتب داشته، با یك عدّه بودند خب اینها منافقین بودند، با یك عدّه بودند اینها از افراد عادی بودند و سلام و علیك و ... با یك عده سلام وعلیكی بیشتر، با یك عدّه منازلشان میرفتند و با یك عدّه خاص بودند، چند نفری خاص بودند، محرم سرّ بودند، در تاریخ هم داریم، امام سجّاد مثلًا فرض كنید چه افرادی در دور و بر حضرت بودند، امام حسن چه افرادی بودند، سید الشهداء چه افرادی بودند، اینها را داریم، یا حضرت رضا، مشخص است از كیفیت اخبار و بیان اخبار، حدود افراد و كیفّیت ارتباط آنها با امام علیه السّلام اینها مشخص است یكی از همان ها آمد گفت كه صبح به این زودی دارید كجا میروید؟ از همین هایی كه خلاصه خیلی ... حضرت فرمودند دارم میروم منزل برادرم كه این مسئلهای را كه بوجود آمد، من پیش قدم بشوم برای از بین بردنش! التفات كردید؟ من زودتر بروم و این را از بین ببرم و من جزء افرادی باشم به تعبیر حضرت سجّادعلیه السّلام:
«وَأَلْحِقْنا بِعِبادِكَ الَّذینَ بِالْبِدارِ إلَیكَ یسارِعُون» هان! آدم رند این است دیگر. این را میگویند مسابقه! نه نماز زیاد خواندن، نه قرآن زیاد خواندن.
سِباق؛ یعنی عملی انجام بدهی كه با آن عمل از خودیت و نفس بیرون بیایی و در راه رضای او، وقتی قرار بر این است كه یك عملی انجام بگیرد، شما زودتر انجام بده، شما پیش قدم باش و چه بسا این پیش قدم شدن مشكلتر است ها، مگر ما در بین خودمان نداریم؟ وقتی بین دو نفر یك مطلبی پیش میآید میگوئیم آن بیاید عذرخواهی كند: چرا من بروم؟ آن هم میگوید او بیاید عذرخواهی كند چرا من بروم؟ او میگوید آن اوّل تلفن بزند، آن میگوید او اوّل تلفن بزند، او میگوید ...، یك نفر باید بیاید او را بگیرد یكی هم باید بیاید این را بگیرد یكی نمیدانم بیاید چكار بكند تا اینها را ... همین حرفها هست ها، بین همه هست، بین ما هم هست. یك وقت یك قضیهای میخواندم خیلی برایم جالب بود این قضیه، بعد از جنگ جهانی دوّم كه خب امریكا ژاپن را شكست داد و با شكست ژاپن تبعاً جنگ جهانی دیگر منتفی شد، قرار بود كه آن رئیس جمهور آن زمانِ امریكا، ترومن بیاید در ژاپن و با همان ژنرال امریكایی، فرمانده امریكایی كه فاتح در واقع این جنگ بود، در همان ژاپن با هم ملاقات كنند، یك فرمانده معروفی بود، اتفاقاً او هم كه خب نسبت به این ملاقات مطّلع شده بود از یك جای دیگر قرار بود بیایند و هر دو با هم در آنجا ملاقاتی داشته باشند.

