مراتب انفاق در راه پروردگارمتعال (۲)
10یك روز هارون الرشید آمد از پشت پرده مجلسی كه یكی از وزراءی او تشكیل داده بود مجلس مربوط به فضل بن یحیی برمكی بود مناظرهی هشام را با یكی از همین مخالفین شنید گفت وَالله قسم، زبان این مرد از شمشیر شصت هزار شمشیرزن، برای سلطنت من خطرناك تر است. خب تو این حرف را كه می زنی امام كاظم دراینجا گرفتار می شود و یا راجع به معلّی بن خنیس ما مسائلی را می شنویم و بالاخره بعد معلّی جانش را بر سر این قضیه داد دیگر.
چقدر امام كاظم علیه السّلام به این معلّی سفارش كردند كه افشاء اسرار اهل بیت را نكن مطلب را به هر كسی نگو و برای ما مشكلات پیش نیاور، تا كار به جایی رسید كه موسی بن جعفر علیه السّلام می فرماید: ای كاش بدن من را قطعه قطعه می كردند و شیعیان ما زبانشان را نگه می داشتند. همان امامی كه در زمان خود، تو را مورد تشویق قرار می دهد همان امام می گوید ساكت باش چرا ساكت نیستی؟ نكته كجاست؟ رفقا باید بفهمند! تا حالا باید فهمیده باشید، متوجه شده با شید.
چرا هشام در آن زمان به دستور عمل می كرد والآن به خلاف دستور الآن كفر كه نمیگوید، مطالب زندقه كه نمی گوید! همین مطالبی را می گوید كه درآن موقع می گفت، همین از خدا و پیغمبرمی گوید، از امام می گوید، از تشیع می گوید، ولی آیا از خدا گفتن او مورد رضایت امام زمانش هست؟ نیست، آیا از امامت گفتن او مورد رضایت امام زمانش است؟ نیست، حالا كه نیست این خدا واین پیغمبر چه فایده ای برای تو دارد؟ امام صادق این را میفرمایند: ای هشام كاش می رفتی روایت عنوان بصری را می خواندی تو كه در زمان امام صادق مبلّغ تشیع هستی به چه حساب تبلیغ می كردی؟
اینجا نكته است، سر خود تبلیغ می كردی یا به دستور؟ اگر سر خود تبلیغ می كردی برو پی كارت، اگر به دستور تبلیغ می كرد ی الآن همین امام زمانت می گوید نكن، امام زمان می گوید نكن دیگر، آن موقع حرف می زدی، بصره می رفتی، با آن شخص بی دین صحبت می كردی، در مدینه می آمدی با ملحدین بحث می كردی، با مخالفین با تشیع و مكتب اهل بیت صحبت می كردی، همیشه در همه جا معروف بودی، مورد توجّه امام صادق بودی، امام صادق درزمان خود امام زمان توست.

