زمینه های امید به پروردگار و آثار آن در بنده
12رحمت تو افاضه است، نه از روی مقابله و مستوجَب شدن
«فقد عَلِمنا ما نَستَوْجِبُ بأعمالِنا، و لکنْ علمُک فینا و علمُنا بأنَّک لا تَصرِفُنا عنک و إن کُنّا غیرَ مُستَوجِبین لرَحمتِک».
خدایا، ما دانستیم آنچه را که نتیجۀ اعمال ماست؛ ما فهمیدیم که با این اعمالی که کردهایم مستوجب چهچیزی هستیم؟! حساب رسیدیم دیگر! نتیجه چه شد؟! بهواسطۀ اعمال ما مستوجب ثواب و رحمت و آمدن و استقبال کردن و بهشت را زینت کردن، حورالعین شمع دست بگیرند و گل بگیرند و صف ببندند در طرف راست و چپ و غلمان و حور و فضّه و... ، این حرفها بهواسطه اعمال ما نیست! اینها بهواسطه چیست؟ بهواسطۀ سعۀ جود است، بهواسطۀ فضل عظیم است، نه بهواسطۀ اعمال ما! ما فهمیدیم که چکاره هستیم، ما فهمیدیم که ممکن الوجودیم!
سیهرویی زممکن در دو عالم *** جدا هرگز نشد و اللَه أعلم1 فلز ما زغال است، فلز ما گوگرد است، فلز ما چدن است، فلز ما آهن سیاه است، آن الماسِ درخشان و برلیان نیست؛ ما این حساب را رسیدیم، فارغ شدیم!
«ولکن علم تو دربارۀ ما (میفهمیم که تو ما را میشناسی)، و عِلْمُنا بأنَّک
لا تَصرِفُنا عنک، و ما هم علم داریم که خدایا تو ما را از خودت جدا نمیکنی، رویمان را از خودت برنمی گردانی، ما را از حکومت خودت خارج نمیکنی!»
چون ما بندهایم بندۀ تو هم هستیم، در همۀ عوالم هم بگردیم جای دیگری نمیتوانیم برویم، خدای دیگری هم نیست، بنده هم هستیم، بخواهیم نخواهیم اینطور است! ما این را فهمیدیم و این برای ما حاصل است. و اگرچه ما مستوجب رحمت تو نیستیم ـ چون مستوجب رحمت شدن، فرع بر این است که انسان یک قابلّیتی، استعدادی، عملی انجام بدهد و بهواسطۀ او جلب رحمت کند، اینطور نیست که ما یک عملی انجام بدهیم و بهواسطۀ آن واجب بشود بر تو که رحمتت را بر ما افاضه کنی ـ، این رحمتی که افاضه میشود، افاضه است، ریزش رحمت است؛ نه مقابلۀ با عمل، نه ایجاب کردن افاضه بر تو در مقابل عمل!
- گلشن راز، ص ٢٢.

