زمینه های امید به پروردگار و آثار آن در بنده
10انسان نسبت به موضوعی، تا هنگامی که وثوق ندارد، در دلش مدام نوسان میکند، شکّ و تردید دارد این کار را بکنم، نکنم، صلاح هست، نیست؟! پیش این طبیب بروم، نروم؟! این عمل جرّاحی را بکنم، نکنم، صلاح هست، نیست؟!
ولی وقتی وثوق پیدا شد، دیگر این اضطراب دل و نوسان از بین میرود، آرام میشود.
نتیجۀ خسران و خُلف از ناحیۀ تو قابل تصوّر نیست
أفَتُراکَ یا ربِّ تُخلِفُ ظنونَنا أو تُخَیِّبُ آمالَنا کَلّا یا کریم؟!
«حالا که مطلب اینطور است، آیا تو در چنین موقعیّتی هستی که اینطور دیده بشوی که این گمانهای خوبی که ما دربارۀ تو داریم، تو برخلاف آن گمانها با ما رفتار کنی؟! أو تُخَیِّبُ آمالَنا یا این آرزوهایی که داریم، نتیجهاش
خیبت و خسران باشد، و با این مقدّمات، دست خالی از آب بیرون بیاییم؟!»
«أ فَتُراک»: یعنی اینچنین میشود؟! این را در مقام تعجّب میگویند، مثل اینکه انسان از کسی تعریفی میکند که آقا، شما چنین هستی، چنان هستی! جناب آقا، شما که صد میلیون دارایی داری و اینطور هستی، آنطور هستی...، آنوقت مثلاً میشود با اینچنین موقعیّتی که یک فقیری بیاید جلوی شما و یک کمک به او ندهید؟! یعنی اصلاً فرض این نمیشود! این «أ فَتُراک» به این معناست که فرض آن نمیشود! تو در چنین موقعیّتی اصلاً دیده نمیشوی! در چنین وضعیّتی به تصوّر نمیآیی! یا «أ فَتَراکَ» که خود، خودت را اینطور میبینی؟ [یا] «أ فَتُراکَ» آیا در چنین موقعیّتی تصوّر میشوی، دیده میشوی ای پروردگار من، که گمانها و آمال و آرزوهای ما را به خیبت و خسران و خُلف منتهی کنی؟! چون آرزوها راجع به وجود مقدّس تو است، نتیجهاش خیبت و خسران باشد؟! «کلاّ!» ابداً ابداً یا کریم، ای خدایی که تو کریمی!
فلیس هذا ظنَّنا بک و لا هذا فیک طمَعُنا.1
«ما چنین گمانی دربارۀ تو نداریم و چنین خیالی و طمعی دربارۀ تو در سر خود نمیپرورانیم، اصلاً این خیال و این طمع در مغز ما خطور نمیکند که آرزو داشته باشیم و تو دست ما را خالی کنی، گمان خوبی دربارۀ تو داشته باشیم و تو دستمان را خالی کنی! نمیتوانیم اینچنین گمانی دربارۀ تو در سر خود بپرورانیم!»
- إقبال الأعمال، ج ١، ص ٦٩؛ مصباح المتهجّد، ج ٢، ص ٥٨٦: «لیس هذا...».

