اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

زمینه های امید به پروردگار و آثار آن در بنده

16435
نسخه عربی

زمینه های امید به پروردگار و آثار آن در بنده

16
  • ذنُوبُنا بینَ یدَیک؛ «گناهان ما هم که جلوی تو حاضر است و ما معترف به این گناهان هستیم.»

  • «نَستَغفِرُک اللَهمَّ مِنها.

  • و ما هم نمی‌گوییم: گناه کردیم، عمداً کردیم، چه کردیم چه کردیم! در این زمانه انسان باید ایده آل‌الفکر باشد، روشن‌فکر باشد؛ آن زمان که مردم عبادت می‌کردند و گناه نمی‌کردند، آن زمان جمود و تحجّر بود، آن عصر حجر بود! حالا که علم بالا رفته، موشک رفته به کرۀ فلان رسیده است دیگر این حرف‌ها یعنی چه؟! گناه یعنی چه؟!

  • نَستَغفِرُک اللَهمَّ مِنها؛ «ما از این گناهانی که کردیم استغفار می‌کنیم!» اصلاً معترف هستیم به اینکه خطا کردیم؛ ای پروردگار، ما از تمام این گناهان استغفار می‌کنیم!

  • «ونَتوبُ إلیک؛ و توبه می‌کنیم و رجوع می‌کنیم به سوی تو!»

  • ذنوب وگناه بنده درمقابل نعمتِ محبّت پروردگار

  • تَتَحبَّبُ إلینا بالنِّعَم و نُعارِضُکَ بالذّنوب.

  • «تو دائماً با ما دوستی می‌ورزی به‌واسطۀ نعمی که به ما می‌دهی؛ یکی پشت سر دیگری، دیگری... ! یکی از این نعمت‌هایی که به ما می‌دهی، بالاترین نعمت، محبّت خودت را در دل ما وارد می‌کنی و ما به عوض اینکه دائماً محبّت تو را در دل خود بپرورانیم در مقابل این محبّت به گناه معارضه می‌کنیم!»

  • صد در صد مطلب به عکس است ها! خداوند علیّ‌أعلیٰ به انسان نعمت می‌دهد و به‌واسطۀ این نعمت، محبّت خودش را داخل در دل انسان می‌کند، انسان بایستی در مقابلش محبّت به پروردگار بدهد، کارهایی را انجام بدهد که موجب رضا و محبّت او باشد که او هم انسان را دوست داشته باشد ولیکن آنچه را که انسان در مقابل نعمتی که ایجاد محبّت کرده انجام می‌دهد، ذنوب و گناه است! خُب به وجود می‌آید.

  • بعد از حسابرسیِ نفس، اعتماد انسان یکسره به سمت خدا می‌رود

  • آخر ما بنده‌ایم و او خداست! اینجا حساب‌ها دارد جدا می‌شود دیگر؛ تا وهله‌ای که این حساب‌ها دقیقاً رسیدگی نمی‌شد، کارهای ما با خدا مخلوط بود! ما یک قدری از صفات امکان به خدا می‌دادیم و یک قدری از صفاتِ وجوب به خودمان؛ خودمان را یک پارچه خدا می‌دانستیم، یک کدخدایی می‌دانستیم، خدا را هم خُب مَلَک‌المُلوک می‌دانستیم ولی یک خُرده از آثار امکان و ضعف و... را خواهی نخواهی لا به لای تعریف‌هایی که نسبت به ذات مقدّس او می‌کردیم، برای او قائل بودیم! خدا و ما با همدیگر مخلوط و ممزوج شده بود، ولی این قِسم که حساب کردیم [دیدیم] نه، ما کنار زده شدیم و خدا رفت بالا، خیلی بالا و ما خیلی عقب رفتیم! به اندازه‌ای عقب رفتیم که دیگر اصلاً خجالت می‌کشیم که صحبت از خوبی و احسان و نعمت و عبادت و امثال اینها را بکنیم؛ دیگر هیچ هیچ هیچ! خدا هم روشن شد که چه خدایی است: «ایُّ جَهلٍ لا یسعُه جودُک!»، «أنت الجوادُ الَّذی لا یَضیقُ عَفوکَ و لا یَنقُصُ فضلُک!»؛ این‌قدر او سعه رحمت دارد و جودش سعه دارد! پس وقتی این حساب که روشن شد، انسان یک خُرده راحت می‌شود؛ و آن این است که خدایا، ما بنده هستیم وبیچاره وممکن و...، وتا رحمت تو شامل حال ما نشود، فایده ندارد! ما تا هنگامی که به وجود خود متّکی باشیم و به قول فوکولی‌های آخرالزّمان، تا اعتماد به نفس (!!) داشته باشیم، کارمان درست نمی‌شود و بارمان بار نمی‌شود! باید اعتماد به خدا داشت؛ نفس را باید با آتش سوزاند!