
انسان بهواسطۀ انقیاد و متابعت از حق مظهر جمیع اسماء و صفات الهی می شود
انسان بهواسطۀ انقیاد و متابعت از حق مظهر جمیع اسماء و صفات الهی می شود
35میآیم با این وضعهائی كه میبینم با این شكهائی كه وجود دارد با این كارهائی كه اگر انسان بخواهد انجام بدهد با این مبطلات احرام كه ممكن است باشد با این وضعی كه میآید این چه جوری میشود حالا این ماتم گرفته هنوز احرام حوله را روی سرش نینداخته دارد میلرزد از اینكه چه جوری این احرامش را تا آخر به سلامت حالا فرض كنید كه تا عصر هم بیشتر نیست مگر اعمال عمره چه قدر طول میكشد، چقدر طول میكشد؟ دارد در این تردید به سر میبرد حالا متوّجه شدید اوضاع چه خبر است. هفتاد سال هشتاد سال از سن یك نفر بگذرد كه شخص در تمام مسائل و روایات و فلان و بالا و پائین و غور و اینها كرده باشد خودش یك عمل میخواهد انجام بدهد هنوز نمیتواند مانند یك نفر عادی، عادی خیابانی بلند شود بیاید این عمل را انجام بدهد درست، این را میگویند سیر قهقرا. آنچه را كه تا به حال بوده است در بُعد از خدا پیموده شده آقای حدّاد چه فرمودند به آن شخص گفتند چه خبر است؟ همه چیز را به هم ریختی همه دنیا را نجس كردی همه دنیا را به هم ریختی همه دنیا را، چه شده حالا، یك خورده حالا یك ترشحی شده به تو بگیر بنشین بابا بنشین كارت داریم بنشین آن نشست فرمودند یك شخصی رفته بود پیش یك بزرگی خواندید دیگر رفته بود پیش یك بزرگی گفت استادتان چه به شما یاد داده چه تعلیمتان كرده گفت: امرها بالالتزام بالطاعات و الاجتناب عن الذنوب ما را امر كرده كه دقیقاً سر ساعت فلان كار را انجام بدهیم فلان عبادت را انجام بدهیم فلان عمل خیر را انجام بدهیم اینطرف و آنطرف هیچ تكانی هم نخورد قضیه و از گناهان هم بپرهیزیم مواظب باشیم كاملًا او در جواب گفت: تلك مجوسیة محضة؛ هلّا أمركم بالتبتّل إلی الل ه والتوجّه إلیه برفض ما سواه؟! چرا به شما نگفت كه از خودتان بیرون بیائید چرا به شما نگفت كه دیگر غیر از او چیزی نبینید چرا به شما نگفت كه افكارتان را به جای اینكه متوّجه به تأثیر و تأثرات ظاهری در اعمال و عبادات كنید به او توجه كنید دیگر اصلًا نگاه نكنید چرا به این شما را امر نكرد ببینید این مقام، مقام عبودیت است امام صادق میخواهد انسان را به این مقام ببرد یعنی عبد اینكه همه اشتغالش منحصر باشد یعنی از خودش دیگر بیرون بیاید بدی و خوبی را در اعمال نبیند او گفته است انجام میدهم، او گفته است انجام میدهم، او گفته است این كار را انجام میدهم او گفته است نه اینكه این چه اثری دارد این را انجام میدهم برای این كه این اثر را داشته باشد كه اگر ندید در مقام بر بیاید چه شد؟ چرا نشد؟ درست، چرا پس اینطور نشد؟ عبد آن عبدی است كه در مقام اطاعت خود را دیگر نبیند كه این عمل برای رسیدن به اوست به قول خواجه در اینجا خیلی عالی میفرماید این شعر الان به ذهنم آمد از ایشان
