
انسان بهواسطۀ انقیاد و متابعت از حق مظهر جمیع اسماء و صفات الهی می شود
انسان بهواسطۀ انقیاد و متابعت از حق مظهر جمیع اسماء و صفات الهی می شود
31همین توقّع او باشد و كم له من نظیر كه اینقدر راجع به این مسئله از بزرگان و از اولیا موارد و حكایاتی نقل شده است كه چه بسا كارها و توقعاتی را كه و تخیلات و دعاهائی را كه افراد انجام میدهند اینها این دعاها بر خلاف مصلحت آنها و بر خلاف است نفس آنها نفسی است اگر بخواهد این عمل انجام بگیرد آن نفس توقف میكند حركت نمیكند نفس آن، همین برای یك فرد دیگر اشكال ندارد امّا نفس این شخص به یك كیفیتی است كه اگر این گشایش بخواهد برای او باشد جلوی رشد او را میگیرد و اگر انسان بر این قضیه مطلع بشود خودش پیشاپیش استقبال میكند امّا صلاح نیست كه مطلع بشود اگر مطلع بشود كه فائده ندارد خوب میداند الان، فرض كنید كه من باب مثال شما بدانید الان اگر بخواهید مسافرت كنید به فلان شهرستان و خیلی هم مایلید و در آنجا یك مجلسی است یك جربانی است دوستانتان را ببینید تفریحی بخواهید انجام بدهید اگر بخواهید در آنجا شركت كنید با تمام شوق و رغبت و اشتیاقی كه دارید فرض كنید كه در آنجا وسیله شما در آن موقعیت خطرناك سقوط میكند و شما به درّه ساقط میشوید و از دنیا میروید درست شد اگر برای شما این مسئله روشن بشود یا در مكاشفه روشن بشود یا در خواب روشن بشود كه این سفر شما با این پدیده روبرو است درست، اگر صد میلیون به شما هم بدهند نمیروید كی برود مگر دیوانه است كسی برود مگر كسی دیوانه است بخواهد برود كسی كه بداند اگر اینجا را برود در خطر میافتد درست شد حالا اگر برای شما روشن بشود و نروید هنر كردید دیگر هنر نكردید این كه انسان عبور میكند در وقتی است كه پا روی نفس بگذارد و با عدم اطلاع از عواقب این عمل را انجام بدهد آنجاست كه حركت میكند اگر اطلاع داشته باشد فائده ندارد هر بچه هم این را نمیكند بچه هم باشد این كار را انجام نمیدهد مگر یك شخصی دیوانه باشد درست شد لذا خدای متعال حقائق اشیا را از این نقطه نظر بر ما مخفی كرده است كه ما در مقام انتصال و اطاعت موجب رشد نفسانی خودمان بشویم پردههای جهل به واسطه سركوبی نفس آن پردهها كنار برود امّا در مقامی كه خود نفس رغبت داشته باشد خود نفس اشتیاق داشته باشد خوب در آن مقام رشد وجود ندارد از این جهت امام صادق علیهالسّلام در اینجا میخواهد این را بفرمایند شخص وقتی به مقام عبودیت میرسد كه تمام اشتغالش و تمام كارهایش این دیگر از مرتبه نفس بیرون آمده باشد این كار را انجام بدهم بهتر است یا نه دیگر در كارش نباشد وقتی انسان خودش را كنار گذاشت و خود را مملوك دیگری دید و خود را عبد دیگری دید و برای خودش دراینجا حساب باز نكرد طبعاً كارهایش آن خواهد شد كه او خواهد طبعاً افعال او به همان كیفیتی خواهد شد كه او میخواهد دیگر از تمركز روی یك عمل باز خواهد داشت یادتان رفته حكایتی را كه
