
انسان بهواسطۀ انقیاد و متابعت از حق مظهر جمیع اسماء و صفات الهی می شود
انسان بهواسطۀ انقیاد و متابعت از حق مظهر جمیع اسماء و صفات الهی می شود
17میزنند به دست ابیبكر و این را به عنوان بیعت میپذیرند و حضرت هیچ نمیگوید و تازه مشكلات از اینجا شروع میشود چه نحوه صبر میكند كه اینها حالا همه بماند همین وضعیت برای همه ما اتفاق میافتد چنانكه اتفاق افتاده آقا باید فرض كنید كه با این شخص بیعت بكنید آخر چرا باید بیعت كنیم مرجع تقلید ماست نامهای دارد؟ فرض بكنید از پیغمبر نامهای دارد در قرآن اسمش آمده در روایت اسمش آمده ظهوری دارد آخر چه دارد؟ آقا هیچی حالیمان نیست آقا باید بیعت كنید چشم خداحافظ شما. در همه مسائل در همه قضایا در همه امور در تمام روابطی كه وجود دارد و برای هر شخصی ممكن است حتی در هر روز از زندگی او این مسئله تكرار بشود كیفیت وقوف در برابر حقّ این مسئله مسئله مهمی است این قضیهای است كه بارها بنده تذّكر دادم كه وقتی تا مادامی كه ما این مطلب را در وجود خود زنده نگه داریم و شاداب در طریق هستیم و هر وقت احساس كردیم از مقابله با حقّ فرار میخواهیم بكنیم آن موقع به فكر بیفتیم كه چه بر سر ما دارد میآید این مطلب را دائماً باید با خود تمرین كنیم تفكّر ساعة خیر من عبادت سبعین سنه یعنی این همیشه انسان موقعیت نفسانی خود را در قبال حقائق بیاید بررسی كند و ببیند كه چقدر میتواند در ارتباط با حقّ پذیرش داشته باشد خودش را در آن واقعیت قرار بدهد اگر چه واقع نشده خودش را جای دیگران بگذارد، خودش را در یك واقعه قرار بدهد در عالم تخیل، در عالم تخیل كه وقتی در آن واقع قرار میگیرد پذیرش برای او آسان باشد راحت باشد چون تمام این مسائل برگشتش به یك كیفیت تصمیمگیری نفس است نفس این نحوه تصمیم میگیرد یا نه والا در عالم خارج قضایا به یك نحو است مهم این است كه این نفس به چه طرفی گردش پیدا كند فقط همین مهم است خوب انسان این را میتواند بدون آن واقعه هم تصوّر كند میتواند، میتواند این مطلب را در خودش تحقق بدهد درست پس بنابر این اگر انسان این دنیا را با مراقبه و با جدیت طبق دستوری كه بزرگان دادند و اولیا دین انجام داد آن صفات كمالیه پروردگار را به فعلیت میرساند والا در همان مرتبه اجمال باقی میماند، این مسئله كیفیت تأثیری است كه فعل بر نفس میگذارد. بنابراین این نحوه تكوین این نحوه نحوهای است كه پروردگار قرار داده و تأثیری كه نفس میگذارد فعل میگذارد بر نفس این تأثیری است تكویناً نه اعتباراً قراردادی نیست این كه بعضیها در این آیه شریفه این مطلب را مطرح میكنند كه الا لَهُ الخَلْقُ وَ الْامر ج كه امر خلق همانطوری كه در دست پروردگار است در عالم تكوین به هر كیفیتی میخواهد انجام بدهد امر چون عالم تشریع است آن هم به دست پروردگار است امروز یك مطلبی را حلال میكند فردا حرام میكند بدست پروردگار است امروز این را واجب میكند فردا وجوب را برمیدارد این مطلب صددرصد غلط است مسئله عالم تشریع و همینطور عالم تكوین مسئله اولًا بر اساس حب و بغض نیست یعنی خدای متعال همانطور مانند ما كه افعالمان منشأ حبّی و منشأ بغضی دارد و بعضی از افعال
