اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

انسان به‌واسطۀ انقیاد و متابعت از حق مظهر جمیع اسماء و صفات الهی می شود

14327
عنوان بصری
جلسات

انسان به‌واسطۀ انقیاد و متابعت از حق مظهر جمیع اسماء و صفات الهی می شود

33
  •  مرحوم آقا در روح مجرد در مورد آقای حدّاد حكایت كردند وقتی كه در منی با آن فرد عالم برخورد كردند كه آمده بود و اظهار ناراحتی می‌كرد و این چه وضعی است و این چه اوضاعی است نمی‌دانم اینجا مناست و گوسفند می‌كشند و نمی‌دانم احراممان خراب می‌شود و نمی‌دانم این مردم می‌آیند می‌نشینند و آن نمی‌دانم فرض كنید كه آثار چیز بر این احرام بار می‌شود و آن یكی گوسفند می‌كشد نمی‌دانم حوله احرام ملبس می‌شود امثال و ذلك این دیگر چه احرامی است دیگر این دیگر چه توجهی است دیگر و چه ناراحت شده بود به هم ریخته بود اوضاعش به هم ریخته بود حجّ را داشت بر خودش خراب می‌كرد آثار حجّ را دیگر در وجود خودش عین همان كاری كه الان دارند می‌كنند، عین همان كاری كه الان دارند می‌كنند حاجی الان باید بلند شود برود با توّجه و با حضور قلب باید برود طواف را انجام بدهد سعی را انجام بدهد من نشسته بودم دیدم یك شخصی آمده خیلی مضطرب آقا كه چه كنم از بین رفت همه چیزم. چه شده؟ آقا داشتم طواف انجام می‌دادم یكی آمد شانه مرا آمد از من شانه مرا برگرداند به این سمت یك مقداری و من حركت كردم رفتم حالا آمدم می‌گویند آقا اصلًا طوافت باطل است و نمی‌دانم سعی و گفتم برو آقا جان طوافت از طواف من هم قبول‌تر است در روز قیامت من ضامن بر اینكه گفت آقا می‌گویند شانه گفتم تو دور من چهار دور هم چرخ هم بزنی طوافت قبول است اشكالی ندارد این حرفها چیست درمی‌آورند به این نحو آن حالت نفسانی و حالت روحی حجّ را ما می‌گیریم و به جای او تشویش و اضطراب و دلهره و كدورت و شكّ و شبهه و یك انبانی از تأثرات و شكوك همراه با آن شخص به وطنش می‌فرستیم این حجّ شد؟ صد سال آدم نرود بهتر است یك همچنین درست اولیا آمدند راه را باز كنند مسیر را باز كنند راه انسان را به خدا نزدیك كنند راه انسان را به خدا نزدیك كنند من یك وقتی در یك جائی بودم یك شخصی از آقایان كه از منتسبین به بعضی از افراد هست و آن شخص هم الان حیات دارد و فردی است كه خیلی معنون و موجهه و معروف و مشهور و بله در این زمینه‌هاست آن می‌گفت ما با ایشان به حجّ رفتیم یا به عمره می‌گفت رفتیم از جدّه رفتیم برای جحفه و در جحفه محرم شدیم حالا یك شخص پیرمرد فرض كنید كه در آن وقتی كه این قضیه را نقل می‌كرد هشتاد هفتادوپنج هشتاد سال از سنّ ایشان گذشته یك شخصی كه صاحب رساله و صاحب تقلید و امثال و ذلك می‌گفت، می‌گفت همینكه ما احرام را بستیم یك مرتبه دیدم رنگ این آقا عوض شد شروع كرد بدنش به لرزیدن همینطور ناراحت گفتم آقا چه شده؟ چرا اینطور شدی؟ گفت من الان دارم این فكر را می‌كنم حالا كه احرام را بستم چطوری از این احرام در می‌آیم. می‌فهمید یعنی چه؟ یعنی یك وقتی چه جوری می‌شودحالا این احرام را بستیم گفتم به او پیرمرد می‌گفتی در نیامدی كه نیامدی مگر می‌خواهی ازدواج كنی كه حالا از این احرام حالا چه طوری می‌خواهی در بیایی فرض كن تا آخر عمرت در احرامی حالا چه طور می‌شود حالا می‌گوید چطوری از این احرام در